زمان نماز : دوشنبه قبل از خواب شبانگاهی.
تعداد رکعت : دو رکعت.
نیّت : به نیابت از تمام هستی در ثنای خداوند منان، با اقتدا به مهدی حاضر (عج)، شادی حضرت مادر هستی (س) و جهت سپاسگزاری از خدمات و همراهی ملک الموت (حضرت عزرائیل اعظم سلام الله علیها) و خشنودی ایشان.
رکعت اوّل : بعد از سوره حمد ، سوره اخلاص خوانده شود.
رکعت دوّم : بعد از سوره حمد ، سوره اخلاص (یا هر سوره دیگر) خوانده شود.
قنوت : هر آیه یا سورهای از قرآن.
توضیحات : جهت سپاسگزاری از خدمات و همراهی ملک الموت (حضرت عزرائیل اعظم سلام الله علیها) و خشنودی ایشان.
در كتاب: «اثنی عشریة فی المواعظ العددیة» صفحه 325 این روایت نقل شده كه: شخصی به خدمت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رسید و عرض كرد: آیا اجازه می دهید كه من آرزوی مرگ كنم؟ حضرت فرمودند: مرگ چیزی است كه گریزی از آن نیست و سفری بس طولانی است اما كسی كه اراده این سفر را دارد سزاوار است 10 هدیه آماده كند بعد وارد این سفر شود، سپس حضرت فرمودند:

هدیه ای به حضرت عزرائیل، هدیه ای برای قبر، هدیه برای منكر و نكیر، هدیه برای میزان، هدیه ای برای صراط، هدیه ای برای (مأمور جهنم) مالک، هدیه ای برای(دربانِ بهشت) رضوان، هدیه ای برای پیامبر خدا، هدیه ای برای حضرت جبرئیل و در پایان هدیه ای هم برای خدا.
«آمّا هدیّة عزرائیل فأربعة أشیاء: رضاءالخصماء و قضاءالفوائت و شوق الی الله و التمنی للموت»
اما هدیه حضرت عزرائیل چهار چیز است:1. راضی كردن افرادی كه حقی بر گردن انسان دارند.2. بجا آوردن نماز و روزه های فوت شده.3. شوق و ذوق برای ملاقات با خدا. 4. آرزوی مرگ داشتن.
« و هدیّة القبر أربعة أشیاء: ترك النمیمة واستبرائه من البول و قرائة القران والصلاة اللیل»
هدیه های قبر چهار چیز است:1. نمّامی و دو به هم زدن را ترک كند.2. از نجاست و ترشحات بول خود را حفظ كند. 3. خواندن قرآن . 4. نافله شب
« و هدیة منكر و نكیر أربعة أشیاء: صدق اللسان وترك الغیبة و قول الحق والتواضع لكل حال»
هدیه منكر و نكیر هم چهار چیز است: 1. راستگویی 2. ترک كردن غیبت 3. حق را گفتن 4. تواضع كردن در هر موقعیتی.
« و هدیة المیزان أربعة أشیاء: كظم الغیظ و ورعٌ صادق و المشی الی الجماعات و التداعی الی المغفرات.»
هدیه میزان هم چهار عمل است:1. فرو بردن خشم 2. به راستی دوری كردن از شبهات 3. رفتن به سوی نماز جماعت ها
4. جلب كردن اسباب مغفرت الهی.
« و هدیة الصراط أربعة أشیاء: إخلاص العمل و حُسن الخلق و كثرة ذكرالله و إحتمال الأذی »
هدیه های صراط هم چهار چیز است:1. اخلاص در اعمال 2. خوش اخلاقی 3. بسیار ذكر خدا گفتن 4. تحمل كردن اذیت و آزارها.
هدیه های قبر چهار چیز است:1. نمّامی و دو به هم زدن را ترك كند.2. از نجاست و ترشحات بول خود را حفظ كند. 3. خواندن قرآن . 4. نافله شب
«و هدیة مالك أربعة أشیاء: البكاء من خشیة الله و صدقة السرّ و ترك المعاصی و برّالوالدین»
هدیه مالک دربان جهنم: این چهار چیز است:1. گریه كردن از خشیت الهی 2.صدقه پنهانی دادن 3. ترک نمودن گناهان 4. نیكی به پدر و مادر.
«و هدیة رضوان أربعة أشیاء: الصبر علی المكاره و الشكر علی نعمه و إنفاق المال فی طاعته و حفظ الأمانة فی الوقف»
هدیه رضوان (دربان بهشت) چهار چیز است:1. صبر كردن بر سختی ها 2. شكر كردن بر نعمت ها 3. انفاق مال در راه خدا 4. امانتداری در وقفیات.
«و هدیة النبی اربعة أشیاء: محبّته و الإقتداء بسنّته و محبّة أهل بیته و حفظ اللسان عن الفحشاء»
هدیه حضرت نبی صلی الله علیه و آله چهار چیز است: 1. محبت به حضرتش 2.تبعیت نمودن از سنّت ایشان 3. محبت نسبت به اهل بیتشان 4. حفظ نمودن زبان از ناسزا و فحش دادن.
«و هدیة جبرئیل أربعة أشیاء: قلّة الأكل و قلّة النوم و مداومة الحمد و....»
هدیه حضرت جبرئیل هم چهار چیز است:1. كم خوردن 2. كم خوابیدن 3. مداومت بر حمد الهی (یا سوره حمد)
«و هدیة الله تعالی أربعة أشیاء: الامر بالمعروف و النهی عن المنكر و النصیحة بالخلق و الرحمة علی كل حال»
و هدیه خداوند هم چهار چیز است: 1. امر كردن به خوبی ها 2. نهی كردن از بدی ها 3. نصیحت كردن مردم 4. رحمت داشتن به همه در هر موقعیتی.
چند راهکار برای راحت بودن در خانه آخرت
اعمال صالح: امام صادق(علیه السلام) میفرماید: چون مۆمن، وارد قبرش شود، نماز در جانب راست و زکات در طرف چپ او قرار میگیرد و نیکی بر او سایه میافکند و صبر در گوشهای قرار گیرد. هنگامی که دو فرشته برای پرسش بر او داخل شوند، صبر به نماز و زکات و نیکی گوید: مواظب صاحب خود باشید و اگر شما عاجز از مواظبت او هستید من از او مواظبت کنم.(1)
هدیه خداوند هم چهار چیز است: 1. امر كردن به خوبی ها 2. نهی كردن از بدی ها 3. نصیحت كردن مردم 4. رحمت داشتن به همه در هر موقعیتی
2. اتمام رکوع: امام باقر(علیه السلام) می فرماید: کسی که رکوعش را تمام کند وحشت قبر او را نمیگیرد.(2)
3. کمک به همنوعان: امام صادق(علیه السلام) میفرماید: کسی که غم و اندوه مۆمنی را برطرف کند خداوند، غم و غصه آخرت او را برطرف میکند و از قبرش در حالی که دلی شاد دارد خارج میشود.(3)
4. نماز شب: امام رضا(علیه السلام) میفرماید: مواظبت در انجام نماز شب کنید. بندهای که در آخر شب برخیزد و هشت رکعت نماز گزارد و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت وتر را بجا آورد و در قنوتش هفتاد بار استغفار کند، از عذاب قبر و آتش در پناه خدا باشد و عمرش طولانی و روزی او فراوان گردد.(4)
5. پاشیدن آب بر روی قبر: از امام صادق(علیه السلام)، درباره پاشیدن آب بر روی قبر پرسیده شد؛ حضرت فرمود: تا وقتی که رطوبت در خاک قبر باقی است، عذاب از میت کناره میگیرد.(5)
6. مرگ هنگام نزول رحمت: امام صادق(علیه السلام) میفرماید: کسی که بین زوال شمس روز پنج شنبه تا ظهر روز جمعه بمیرد، خداوند او را از فشار قبر محافظت میکند.(6)
7. چهار بار به حج رفتن: امام صادق(علیه السلام) میفرماید: کسی که چهار حج بجا آورد، هیچ گاه او را فشار قبر نمیگیرد.(7)
8. تلاوت قرآن: تلاوت بعضی سورههای قرآن، مثل سوره زخرف و تلاوت سوره نساء در هر جمعه و تلاوت سوره قلم در نماز واجب یا مستحب، چنان که در روایات ذکر شده است.(8)
9. ذکر لا اله الا الله: پیامبر(صلی الله علیه و آله) میفرماید: هر کس در هر روز صد بار لا اِلهَ اِلاّ اللهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ الْمُبین بگوید، برای او امان از تنگدستی و از ترس قبر خواهد بود و بی نیازی را برای وی جلب میکند و درهای بهشت را به روی او گشاده دارد.(9)
10. تلقین پس از دفن: امام صادق(علیه السلام) می فرماید: چه چیز مانع است شما را از این که کاری کنید که میت شما از دیدن منکر و نکیر در امان باشد؟ راوی میگوید: گفتم چه کنیم؟ حضرت فرمود: چون میت دفن شد، باید ولی او نزد قبرش بماند و دهان خود را نزد سمت سر آن میت نزدیک کند؛ پس به صدای بلند تلقین بخواند؛ پس منکر به نکیر میگویند: برویم؛ زیرا حجت را به او تلقین کردند.(10)
پی نوشت ها:
(1) بحارالأنوار،ج 6،ص 230.
(2) بحارالأنوار،ج 85،ص 107.
(3) بحارالأنوار،ج 74،ص 386.
(4) سفینة البحار،ج 2،ص 397.
(5) سفینة البحار،ج 2،ص 396.
(6) سفینة البحار،ج 2،ص 397.
(7) سفینة البحار،ج 2،ص 397.
(8) سفینة البحار،ج 2،ص 397.
(9) سفینة البحار،ج 2،ص 397.
(10) وسائل الشیعه،ج 1،ص 863.
فرآوری: محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
منبع:
خادم الزهرا
سایت هشدار برگرفته از کتاب، ترسیمی از زندگی برزخی
امام سجّاد (علیه السلام) در دعای سوم صحیفه سجّادیّه اینگونه بر فرشتگان الهی درود میفرستد: «بر آنها درود فرست، و بر فرشتگانی که پائینتر از آنانند: و بر سفراء گرامى نیکوکار، و نگهبانان بزرگوار نویسنده (فرشتگان نگهبان بر دو دستهاند:...نگهبانان کردار و نگهبانان اشخاص از پیشامدهاى بد) و بر ملک الموت (فرشته مرگ بنام عزرائیل) و یارانش، و بر منکر و نکیر (دو فرشته باز پُرس در قبر) و رومان آزمایش کننده (اهل) قبرها (رومان نام فرشتهاى است که پیش از منکر و نکیر در قبر میآید و آدمى را میآزماید اگر نیکوکار بود منکر و نکیر را آگاه میسازد».
ناگفته پیداست که همه فرشتگان الهی و از جمله آنها حضرت عزرائیل [علیهم صلوات الله] مأمورهای الهی هستند و جز اطاعت فرمان الهی کار دیگری انجام نمیدهند. دعای مذکور نیز نوعی ارتباط با خدا و از انواع عبادت شمرده میشود و ثوابی دارد که اثر آن در لطافت روح و تقویت ایمان باعث خواهد شد، که به طور طبیعی لحظه مرگ نیز شخص با حالت ایمان قبض روح شود و مسلّم است که فرشته مرگ برای اهل ایمان با رحمت و رأفت وارد میشود و مرگ برای اهل ایمان آسان و حتّی لذّتبخش خواهد بود. از این مطلب نتیجه میگیریم که هر چه ارتباط ما با خداوند و در قالب عبادتهای مختلف بیشتر باشد و دلبسته به او باشیم (یعنی ایمان بیشتری داشته باشیم) خود به خود وابستگی ما نسبت به دنیا کمتر و قبض روح ما آسانتر خواهد بود. بلکه گاهی عاشق و منتظر مرگ و فرشته مرگ و قابض روح خواهیم شد.
مأمور و معذور
یکی از دلایل ترس و وحشت و خدایی ناکرده نفرت از فرشته مرگ، ندانستن حقیقت در رابطه با این فرشته مقرَّب الهی است. حقیقت آن است که او تنها، مأموری از طرف خداست و دستور خداوند تبارک و تعالی را اجرا میکند نه چیز دیگر! «[ سجده/11] بگو:"فرشته [مأمور] مرگى که بر شما گمارده شده است، جانتان را مىستاند. آن گاه به نزد پروردگارتان باز گردانده مىشوید"».
از این آیه و آیات مشابه دیگر فهمیده میشود که قبض کننده اصلی جان، خداوند متعال است نه فرشتگان قابض ارواح! کلام خود حضرت عزرائیل علیه السلام است که بعد از قبض روح میفرماید:« به خدا قسم که ما به او ستم نکردیم و [در گرفتن جانش] بر اجلش پیشى نگرفتیم و زودتر از تقدیرش به سراغش نیامدیم و در ستاندن جانش ما را گناهى نیست. اگر به آنچه خدا کرده راضى باشید اجر یابید و اگر اندوهگین و ناراضى باشید، گناهکار شوید». آنچه در مورد زمان قبض روح تعیین شده، چیزی است که خداوند قرار داده است و ربطی به عزرائیل علیه السلام و دیگران ندارد بلکه آنها به دستور خداوند در مورد گرفتن روح از بدن انسانها عمل میکنند و از خود اختیاری ندارند.
آمادگی روحی برای مرگ
کسی که منتظر یک اتّفاقی است مسلّماً از بروز آن اتّفاق شوکه و هراسان نمیشود، امّا کسی که غافل است و متوجّه و منتظر آن اتّفاق نیست قطعا وقتی به طور ناگهانی با آن اتّفاق روبرو میشود، نه تنها میترسد بلکه به دلیل عدم آمادگی هراسش بیشتر نیز میشود، زیرا اصل آمادگی برای چنین اتّفاق مهم و حتمی بسیار حائز اهمیت است.
آمادگی روحی برای این سفر حتمی، همان دل نبستن به دنیاست؛ زیرا اگر کسی به دنیا دل ببندد و در آن غوطهور شود قطعا از مرگ، آخرت و این سفر، غافل شده و نهایتا توسط مرگ غافلگیر و هراسان و مظطرب خواهد شد. لذا برای غافلگیر نشدن باید ضمن تلاش در این دنیا، وابستگی به این دنیای فانی را به حدّاقل ممکن برسانیم و تمام هدف خود را از پرداختن به این زندگی، آخرت و رضای معبود قرار دهیم.
امام کاظم (علیه السلام) بالای قبری که برای دفن شخصی آماده کرده بودند حاضر شد و فرمودند:« به راستى، چیزى که پایانش این باشد سزاوار است که از آغازش مورد بىمهرى قرار دهند، و به راستى، چیزى که آغازش این باشد سزاوار است که از سرانجامش بهراسند».
نتیجه اینکه؛ برای دوستی با فرشته مرگ نیازی به انجام کار خاصّی نیست بلکه تنها کار لازم این است که با شناخت حقیقتِ "مقدمه بودن این دنیا برای سرای آخرت" با عمل به دستورات الهی و جلب رحمت الهی و قدم گذاردن و طیّ مسیر هدایت و تکامل، روز به روز بر رشد و بالندگی روح انسانی خود بیافزاییم و با دست خودمان محصول شُکرِ نعمتهای الهی را که همان لذّت تقرّب الهی است بچشیم. در این صورت دیگر مرگ هیچ معنایی جز رسیدن به محصول لذّتبخش زندگی نخواهد بود و با تمام وجود آن را در آغوش گرفته و از آن آن استقبال میکنیم زیرا ابتدای آسایش، آرامش و لذّتمان خواهد بود. لذّت تقرّب! لذّت رسیدن به معشوق!
پوشش برای زنان و مردان جزو زیباییها و برهنگی در تمام جوامع دنیا حتی جوامعی که به دین و آیین الهی معتقد نیستند، ناپسند است؛ لذا اینگونه نیست که تنها دلیل ما برای حجاب و پوشش، دفع فساد باشد که اگر مسئله فساد در بهشت منتفی است، در نتیجه حجاب نیز چنین است.خداوند در قرآن کریم میفرماید: «اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم که اندام شما را میپوشاند و مایه زینت شما است؛ اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها [همه] از آیات خدا است، تا متذکّر [نعمتهاى او] شوند!».[1] اما در ارتباط با پوشش در بهشت در قرآن آمده است:1ـ «خداوند کسانى را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، در باغهایى از بهشت وارد میکند که از زیر درختانش نهرها جارى است؛ آنان با دستبندهایى از طلا و مروارید زینت میشوند؛ و در آنجا لباسهایشان از حریر است. ».[2]2ـ «در آن باغهاى بهشتى، زنانى هستند که جز به همسران خود عشق نمیورزند؛ و هیچ انس و جنّ پیش از اینها با آنان تماس نگرفته است ... حوریانى که در خیمههاى بهشتى مستورند».[3] از این آیات استفاده میشود که در بهشت مسئله حجاب و پوشش مطرح است، ولی حد آن از این آیات معلوم نمیشود.روایاتی نیز وجود دارد که ناظر به محفوظ ماندن زنان از نگاه دیگران در بهشت است:
حلبى میگوید از امام صادق(ع) پرسیدم که تفسیر عبارت قرآنی «خَیْراتٌ حِسان » [4] چیست؟ فرمود مقصود زنان خوب مؤمنه و عارفه است. وی میگوید گفتم: تفسیر آیه «حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیام » چیست؟ فرمود: مقصود حوریه هایی است که پیوسته پرده نشین به سر برده اند، در میان خیمه هایى از درّ و یاقوت و مرجان [5].
اما در ارتباط با اینکه در بهشت قلب منحرفی وجود ندارد؛ چرا چنین حجابی در آنجا نیز برقرار است؟! شاید بتوان گفت که در دنیا نیز حجاب، تنها برای جلوگیری از چشم ناپاک نیست و در آخرت هم شاید این حجاب، دلایل دیگری داشته باشد!
امروزه حجاب حداقلی در تمام دنیا به عنوان زینت به شمار میآید و شاید حجاب بهشتیان از باب زینت باشد.
گفتنی است، تصوری که ما نسبت به بهشت داریم این است که مردان و زنان در آنجا مانند دنیا، در مجامع عمومی و خیابانها سرگردانند و دائماً در معرض دید دیگران به سر میبرند. اما واقعیت این است که نمیتوان چنین تصوری را صحیح دانست، بلکه هر یک از مؤمنان با همسران بهشتی در خانهها و باغهای بهشتی به حمد و تسبیح خداوند مشغولاند.
پی نوشت ها:
[1]. اعراف، 26.
[2] حج، 23.
[3] رحمن، 56 و 72.
[4] الرحمن، 70
[5] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 8، ص 156، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق.
قرآن کریم از روز قیامت به اسامی مختلفی یاد می کند و در هر یک وجهی از وجوه آن را بیان می کند. پاره ای از این اسامی بدین قرار است :الف ـ یوم القیامة : این کلمه که 170 بار در قرآن آمده ، مصدر است به معنای برخاستن. آن روز ، روزی است که انسان ها از قبر برمی خیزند و ممکن است قیامت به این معنا باشد که مردم در برابر پروردگار جهانیان به پا می ایستند :یوم یقوم النّاس لربّ العالمین (مطففین آیه 6 )
روزی که مردم برای پروردگار جهانیان به پا می خیزند.
ب ـ یوم الجمع : روزی که همه مردم از اول تا آخر همه در یک صحنه جمع می شوند. شاید دلیل آن این باشد که اعمال هر انسانی بر زندگی سایر آدمیان در طول تاریخ تأثیر دارد و محاسبه اعمال بدون حضور همگانی به انجام نمی رسد :
قل انّ الاوّلین والاخرین * لمجموعون الی میقات یوم معلوم (واقعه آیه 50 ـ 49 )
بگو: در حقیقت ، اوّلین و آخرین ، قطعاً همه در موعد روزی معلوم گرد آورده شوند.
ج ـ یوم البعث ( روز برانگیخته شدن )
د ـ یوم الخروج ( روزی که آدمیان از قبرها خارج می شوند )
هـ ـ یوم الحسرة : حسرت به معنای اندوه و غم برای چیز از دست رفته است ، شاید قیامت به این معنا روز حسرت است که کافران برای از دست دادن سعادت جاودانه و دیگران برای پاره ای قصور و کوتاهی های خود و در نتیجه بر از دست دادن درجات والاتر حسرت می خورند.
و انذرهم یوم الحسرة اذ قضی الامر و هم فی غفلة و هم لایؤمنون (مریم آیه 39 )
و ـ یوم الفصل : فصل ، جدا کردن دو چیز از یک دیگر است ، قیامت روزی است که حق و باطل آشکار شده از هم جدا می شوند ، زیرا در دنیا ، باطل گاهی صورت حقّ به خود می گیرد و یا میان پرهیزگاران و مجرمان فاصله می افتد :
و امتازوا الیوم ایّها المجرمون( یس آیه 59 ) و ای گناه کاران ، امروز از بی گناهان جدا شوید.
ز ـ یوم الازفه : یعنی روز بسیار نزدیک ، در آیات متعددی به نزدیک بودن قیامت هشدار داده شده است :
و انذرهم یوم الازفة ، اذالقلوب لدی الحناجر کاظمین( غافر آیه 18 ) و آن ها را از آن روزِ قریب الوقوع بترسان ، آن گاه که جان ها به گلوگاه می رسد در حالی که اندوه خود را فرو می خورند.
اقترب للّناس حسابهم و هم فی غفلة معرضون (انبیاء آیه 1)
زمان حسابرسی مردم نزدیک شد در حالی که آنها هنوز در بی خبری به سر برده و با هم نزاع می کنند.
ح ـ یوم الحساب : روزی که به محاسبه اعمال آدمی پرداخته می شود :
انّ الّذین یضلّون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب (ص آیه 26 ) در حقیقت کسانی که از راه خدا به در می روند ، به سزای آن که روز حساب را فراموش کرده اند ، عذابی سخت خواهند داشت!
ط ـ یوم التلاق : یعنی روز ملاقات ، قیامت روزی است که همه ی خلایق ، یا خالق و مخلوق ، یا انسان و عملش ، یا اهل آسمان و زمین یک دیگر را ملاقات می کنند. وجه دوم را آیاتی تأیید می کند که لقای پروردگار را در قیامت مطرح می کند.
ی ـ یوم التناد : یعنی روز ندا ، روزی که اهل عذاب یک دیگر را ندا می کنند یا اهل عذاب و اهل سعادت یک دیگر را ندا می کنند.
ک ـ یوم الاخر : قیامت مانند دنیا دوره ای از زندگی است ، اما بر خلاف آن کوتاه و پایان پذیر نیست.
دیگر از اسامی قیامت ، یوم الخلود (روز جاودانگی) یوم الوعید (روز تهدید) یوم التغابن (روز مغبون کردن یک دیگر ) یوم الدین (روز جزا) الدار القرار (سرای پایدار) و... است.
«ساعت» از نام های قیامت است. این واژه 48 بار در قرآن تکرار شده و بیشتر آنها دربارة قیامت و گاهی با کلمة «یوم» همراه است؛ مانند: «و یوم تقوم السّاعة یُبلِس المُجرمون» روم/12، «و یوم تَقوم السّاعة یَومئذٍ یَتفرّقون» روم/14؛ [روزی که ساعت قیامت فرارسد مجرمان سراسمیه شوند و مردم به چند گروه تقسیم گردند]: «و یوم تقوم السّاعة یُقْسِم المجرمون ما لبثوا غیر ساعة» روم/55؛ [روزی که ساعت قیامت برپا شود بدکاران سوگند یاد کنند که در دنیا و قبر و برزخ ساعتی بیش درنگ نکردند.]به گفتة راغب، ساعت، پاره ای از زمان است و از قیامت به ساعت تعبیر می شود؛ مانند: «اقتربت السّاعةُ» قمر/1، «یسئلونک عن السّاعة» اعراف/187، «و عنده علم السّاعة» زخرف/85؛ چون حساب واقع در آن همچون ساعت دنیا زودگذر است؛ چنان که فرمود: «و هو أَسرعُ الحاسِبین» انعام/62 یا بر اثر آن است که چون قیامت را مشاهده کنند گویند ما جز پاره ای از روز درنگ نکردیم.برخی گفته اند: ساعت ها بر سه نوع است: 1 ـ ساعت بزرگ (کبرا) و آن رستاخیز مردم است برای حساب. 2 ـ ساعت متوسط (وسطا) و آن مرگ اهل یک قرن است. 3 ـ ساعت کوچک (صغرا) و آن مرگ هر انسان است (مفردات راغب، «س و ع»)واژة ساعت در: «تفکّر ساعة خیرٌ من عبادة ستّین سنة» ؛(بحار 66/293)؛ به معنای پاره ای از زمان است؛ یعنی لحظه ای درست اندیشیدن.
آیة الله جوادی آملی،تفسیر موضوعی قرآن ج 4 (معاد در قرآن)
انسان موجودی چندبُعدی است که دارای ابعاد جسمانی، روحانی و برزخی است. هر یک از این ابعاد دارای پیچیدگیها و لایههای متعددی است که به هم تنیده شدهاند. رشد و تکامل هر بُعد نیازمند تغذیهای متناسب با ماهیت و ویژگیهای آن بُعد است. از این رو، انسان نه تنها باید به تأمین نیازهای جسمانی خود بپردازد، بلکه ضروری است برای تغذیه جنبههای معنوی خود برنامهریزی دقیق و مستمر داشته باشد، تا بتواند به کمال و تعالی حقیقی دست یابد.
وجود آداب معنوی در تمام ادیان، به دلیل تقویت همین ابعاد روحانی انسان است و در واقع راهکاری برای پرورش و تعالی روح محسوب میشود. این آداب، انسان را به سوی ارتباط عمیقتر با خالق، پاکسازی درون، و رسیدن به آرامش و معنای والاتری در زندگی هدایت میکنند. از نماز و دعا گرفته تا روزه و مراقبه، هر یک از این اعمال معنوی، پلی است میان انسان و سرچشمه نور و رحمت الهی که در تمامی ادیان به شکلهای مختلف معرفی شده است.
اتصال به مقامات معنوی نیز یکی دیگر از راهکارهای تغذیه و تقویت ابعاد روحانی انسان است. این ارتباط، از طریق تلاش برای دستیابی به مراتب بالاتر معنویت، نزدیکی به مقربین درگاه خدا و بهرهگیری از تعالیم و ارشادات آنان محقق میشود. چنین اتصالی میتواند انسان را به سوی روشنبینی، طهارت قلب، و ادراک عمیقتر از حقایق هستی سوق دهد. علاوه بر این، ارتباط با مقامات معنوی، الهامبخش انسان در مسیر مبارزه با هوای نفس، گذر از موانع دنیوی و دستیابی به آرامش و رضایت باطنی است.
این اتصال به انسانهای مقرّب که در زمره برگزیدگان و رشدیافتگان درگاه الهی قرار دارند، چشمههایی از نور و هدایت را به روی انسانها میگشاید و از این طریق به انسان طهارت میبخشد و او را در مسیر اصلاح و تکمیل ابعاد معنویاش یاری میدهد. این انسانهای الهی، به عنوان واسطههای فیض و نمونههای عینی عبودیت خالص، انسان را با حقایق ناب الهی آشنا کرده و او را به سوی قرب الهی هدایت میکنند. این شیوه، همان طریقی است که خداوند از ابتدای خلقت انسان در نظام هستی قرار داده است. خداوند اراده فرمود که مخلوقات از طریق انسانهای متصل به خدا مسیر عبودیت و تعالی را بپیمایند. از همان زمانی که آدم علیهالسلام را آفرید و او را خلیفه خود در زمین قرار داد، این سنت الهی آغاز شد.
بر این اساس، انسانها باید برای رشد و کمال، به این واسطههای الهی متصل شوند و از انوار هدایت و معرفت آنان بهرهمند شوند. این اتصال، راهی برای دریافت رحمت الهی و تقویت پیوند معنوی با پروردگار است که زمینهساز تعالی و سعادت ابدی خواهد بود. خداوند در این مسیر حتی حجتهای خود را مجهز به معجزاتی خاص کرد تا تفاوت آنان با سایر انسانها را اینگونه در معرض نمایش بگذارد؛ در این مسیر، آنان که متصل به جریان وحی شدند، رشد یافته و در دنیا و آخرت سعادتمند شدند. اما کسانی که دل به هدایتهای خدا از طریق خوبان بشر ندادند، در دنیا سرگردان شدند، مسیرشان را گم کردند و اسیر شیطان و لشکریان جنی او شدند.
در کشور ما، به برکت گسترش اسلام و به ویژه مکتب نورانی تشیع، زمینههای بهرهمندی از هدایتهای الهی از طریق خاندان وحی بیش از پیش فراهم شده است. آیینهای مذهبی نظیر ماه مبارک رمضان، ماه محرم، ایام فاطمیه، و همچنین اماکن مقدسی مانند حرم امام رضا علیهالسلام، حرم حضرت معصومه سلامالله علیها، و سایر بقاع متبرکه، دروازههایی به سوی اتصال به آسمان هستند. این آیینها و اماکن مقدس، فرصتهایی بینظیر برای تعمیق ارتباط با خداوند، پاکسازی روح، و تقویت ابعاد معنوی انسان فراهم میکنند.
این فضاها و مناسبتهای مقدس، نه تنها باعث تقویت باورهای دینی و روحیه عبودیت میشوند، بلکه به عنوان بسترهایی برای بازنگری درونی و تجدید عهد با ارزشهای الهی عمل میکنند. هر یک از این برنامهها و مکانها، فرصتی است تا انسان به یاد خداوند بیفتد، از زنگارهای دنیوی رهایی یابد، و دل و جان خود را با انوار الهی روشن کند. این سرمایههای معنوی، ریشه در تعالیم اهلبیت علیهمالسلام دارند که چراغ راه بشریت در مسیر کمال و سعادتاند.
بنابراین اتصال به انسانهایی که در اوج قرب خدا هستند، به معنای شرک نیست بلکه قاعدهای است که خداوند با ارسال 124 هزار پیامبر و 14 نور مقدس در عالم قرار داد. ابلیس اولین موجودی بود که این قاعده را نپذیرفت و قصد داشت خدا را از غیر از طریقی که او میخواهد، عبادت کند، اما خداوند او را از درگاهش راند و تا قیامت مغضوب خدا شد. در واقع خوب است بدانیم که نبرد اول، جنگ با برگزیدهی خدا بود، همچنان که نبرد پایانی در آخرالزمان، جنگ با بهترین برگزیدهی خدا، موعود انبیاء و منجی بشریت است.
مرور زندگی برترین خوبان بشر میتواند به زدوده شدن زنگارهای قلب کمک کند. زندگی این بزرگان مملو از درسها و آموزههایی است که میتواند الهامبخش و راهگشای بسیاری از مسائل و چالشهای زندگی ما باشد. مطالعه و تعمق در سیره و روش زندگی آنها، نه تنها موجب تقویت ایمان و باورهای قلبی میشود، بلکه با نشان دادن راههای صحیح زندگی، ما را در مسیر کمال و سعادت قرار میدهد. با دنبال کردن نمونههای عالی در اخلاق، شجاعت، و انسانیت، میتوانیم روح خود را از آلودگیها پاک کرده و درک عمیقتری از ارزشهای اصیل انسانی به دست آوریم. این فرآیند، به تدریج موجب تحول قلبی و ذاتی در ما شده و زمینهساز نزدیک شدن به مراتب بالاتر معنویت میشود.
وجود مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها نمونهای از این انسانهای برگزیدهی خداست که اوصاف ایشان میتواند چراغی روشن برای هدایت و الگوگیری در زندگی ما باشد. ایشان در تمامی جنبههای زندگی، اعم از عبودیت، اخلاق، نقش خانوادگی و مسئولیت اجتماعی، نمونهای عالی و بینظیر است. حضرت زهرا سلام الله علیها در عبادت و بندگی به خداوند یگانه، نمونهای بیبدیل بودند. شبهای پرعبادت ایشان و مناجاتهای خالصانهاش، نشاندهنده عمق ایمان و ارتباط قلبی ایشان با پروردگار است.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره حالات عبادت آن بانوی بزرگوار نقل است که فرمود
«هرگاه فاطمه در محراب عبادت خود به درگاه پروردگار (جلّ جلاله) ایستاده باشد، نور او برای ملائکه آسمان همانند نور ستارگان برای اهل زمین درخشان میشود و خداوند عزّ و جلّ به ملائکهاش میفرماید: «ای ملائک من؛ به کنیز من فاطمه که سرور بندههای من است نگاه کنید، او در مقابل من ایستاده و از ترس من بدنش میلرزد و از صمیم قلب به عبادت من مشغول است؛ مَتى قامَت فی مِحرابِها بَینَ یَدَی رَبِّها جَلَّ جَلالُهُ ظَهَرَ نورُها لِمَلائِكَةِ السَّماءِ كَما یَظهَرُ نورُ الكَواكِبِ لِأَهلِ الأَرضِ، ویَقولُ اللّه ُ عَزَّوجَلَّ لِمَلائِكَتِهِ : یا مَلائِكَتِی ، اُنظُروا إلى أمَتی فاطِمَةَ سَیِّدَةِ إمائی قائِمَةً بَینَ یَدَیَّ تَرتَعِدُ فَرائِصُها مِن خیفَتی ، و قَد أقبَلَت بِقَلبِها عَلى عِبادَتی.»
این روایت زیبا از رسول خدا صلی الله علیه و آله بهخوبی نشاندهنده عمق ارتباط قلبی و معنوی حضرت زهرا سلام الله علیها با خداوند متعال، بیانگر حالت خشوع و خضوع بینظیر ایشان در قبال معبود و تجلی بالاترین مرتبه بندگی و عبودیت است. این ویژگیهای روحانی از آن وجود مقدس شخصیت والایی ساخته که نه تنها در زمین، بلکه در آسمانها نیز مورد تحسین و توجه قرار گرفتهاند. زندگی و منش حضرت زهرا سلام الله علیها درسی بزرگ برای همه انسانهاست تا در مسیر بندگی صادقانه و عشق حقیقی به خداوند گام بردارند و با ایجاد ارتباطی عمیق با خداوند، به مراتب والای معنویت دست یابند.
در فرازی از این حدیث میخوانیم که خداوند خطاب به ملائک میفرماید فاطمه سلام الله علیها «از صمیم قلب به عبادت من مشغول است؛ قَد أقبَلَت بِقَلبِها عَلى عِبادَتی»، به زیبایی به عمق اخلاص و تمرکز کامل حضرت زهرا (سلام الله علیها) در عبادت اشاره دارد. این نوع از بندگی نشان میدهد که عبادت واقعی، تنها انجام مجموعهای از اعمال ظاهری نیست، بلکه نیازمند توجه کامل قلب و حضور دل است. در این لحظه، انسان باید از هرگونه نگرانی و مشغولیت ذهنی جدا شده و با آرامش و اخلاص به سوی پروردگار خویش روی بیاورد. درس بزرگی که از این فراز میتوان گرفت این است که در زندگی روزانهمان، باید تلاش کنیم حضور قلب را در تمام اعمال و ارتباطات معنویمان تقویت کنیم، تا عباداتمان تنها به ظاهر محدود نشود و معنی واقعی و عمیق پیدا کند. چنین نگرشی میتواند باعث رشد معنوی و نزدیکی بیشتر به خداوند شود و در نهایت، آرامش و رضایت قلبی را برای ما به ارمغان آورد.
متن پرسش و پاسخ مطرح شده به این شرح است:
سؤال: اگر بدهی میّت به مردم و خمس و کفاره مالی که بر عهده دارد از اموال او بیشتر باشد، چگونه باید آنها را پرداخت کرد؟
جواب: اموال باقیمانده از میّت، به نسبت بدهیها تقسیم میشود و ترجیحی بین آنها وجود ندارد.
متن پرسش و پاسخ مطرح شده به این شرح است:
پرسش: آیا محل تحصیل دانشجویی که در خوابگاه اقامت دارد، به صورتی که پنج روز در هفته در محل تحصیل زندگی میکند، حکم وطن را دارد؟
پاسخ: محل تحصیل یا زندگی موقت، وطن نیست؛ البته اگر بنا دارد حداقل یک سال به طوری اقامت داشته باشد که عرفاً مسافر محسوب نشود، بدون نیاز به قصد اقامت ده روزه، نماز تمام است.
هر انسان مؤمنی به صورت فطری نیازمند رشد معنوی برای دستیابی به کمال انسانی و قرب الهی است. این تلاش برای رشد معنوی شامل تقویت ایمان، تزکیه نفس، و پیروی از آموزههای دینی است. تلاش برای کمال معنوی با عبادات، مراقبتهای اخلاقی و پیروی از اسوههای دینی مانند پیامبر و اهل بیت علیهم السلام همراه است. این فرآیند به فرد کمک میکند تا انسان از درون به رضایت و آرامش برسد و در نهایت موجب کسب رضایت الهی و بهرهمندی از نعمتهای معنوی در دنیا و آخرت میشود.
از این جهت، نیاز به تربیت و بهرهگیری از استعدادهای فطری از ضرورتهای فرد مؤمن است. این ضرورت، شامل پرورش جنبههای معنوی، اخلاقی و اجتماعی میشود که به رشد همهجانبه انسان کمک میکند. هر انسانی با مجموعهای از استعدادها و تواناییهای فطری متولد میشود. بهرهگیری از این استعدادها به فرد اجازه میدهد تا در مسیر کمال انسانی حرکت کرده و نقشی مثبت و مؤثر در جامعه ایفا کند.
اما حرکت در مسیر رشد معنوی و انسانی، با کسب تربیتهای الهی میسر است. خداوند اراده کرده است تا این تربیتها را از طریق پیامبران خویش و نیز اوصیاء و برگزیدگان درگاهش به انسانها ابلاغ کند. پیامبران به عنوان راهنمایان الهی، وظیفه یافتند تعالیم و دستورات خداوند را به بشریت برسانند و آنها را به سوی راه حق و عدالت هدایت کنند. آنها نمونههای کاملی از ایمان، تقوا و اخلاق را در زندگی خود به نمایش گذاشتند و با آوردن کتاب وحی، انسانها را در مسیر احکام و سنتهای الهی قرار دادند. اوصیاء و برگزیدگان نیز در ادامۀ مسیر پیامبران، انسانها را به همان آموزههای انبیاء هدایت کردند و سعی کردند امت را از اختلاف و تفرقه در دین که حاصل فقدان پیامبران بود، حفظ کنند.
بیشتر بخوانید
بایدها و نبایدهای الگوی تربیت دختران در مکتب انقلاب اسلامی
حضرت زهرا سلام الله علیها از جمله برگزیدگانی است که خداوند ایشان را جزو بهترین الگوهای بشری در جهت رشد و تربیت بندگان مؤمن خویش و در امتداد رسالت پدر بزرگوارشان رسول الله صلی الله علیه و آله قرار داد. ایشان نماد ایمان و تقوای حقیقی است. زندگی و سیره این بانوی بزرگوار سرشار از عبادت، زهد، و تعهد به دستورات الهی است که میتواند راهنمایی ارزشمند برای هر فرد مؤمن باشد. حضرت فاطمه سلام الله علیها در حیطه خانواده، الگویی بیبدیل از محبت، مسئولیتپذیری و تربیت فرزندان صالح است. نقش ایشان به عنوان مادر امامان و همسر امیر مؤمنان علیه السلام نمونهای بارز از استحکام خانواده بر مبنای ارزشهای الهی است.
اوج شجاعت و پایداری حضرت زهرا سلام الله علیها در دفاع از حق و عدالت در مواقع مختلف تاریخی بهویژه پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله جلوهگر است. ایشان همواره بر پاسداری از آموزههای اسلام و عدالت اجتماعی تأکید داشتند. جایگاه معنوی دُخت نبی به گونهای است که ایشان را به عنوان شفیع درگاه الهی میشناسند. بسیاری از مؤمنین به نقش شفاعتی و معنوی ایشان در روز قیامت باور دارند.
از این جهت جایگاه تربیتی حضرت زهرا سلاماللهعلیها تا حدی نزد خداوند والا و ممتاز است که تربیت شیعیان را به ایشان واگذار کرده است، به گونهای که میتوان گفت ایشان به طور باطنی، متکفل تربیت و رشد معنوی شیعیان هستند. طبق حدیثی از امام صادق علیه السلام در مییابیم که این مسئولیت باطنی حضرت زهرا سلام الله علیها در تربیت و پرورش معنوی شیعیان نقش بسزایی دارد، آنجا که فرمود:
«إِنَّ أَطْفَالَ شِیعَتِنَا مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ تُرَبِّیهِمْ فَاطِمَةُ؛ اطفال شیعیان ما از مؤمنین را فاطمه تربیت میکند». ( تفسیر القمی, ج2, ص332)
این حدیث به ما میآموزد که تربیت دینی و اخلاقی تنها به والدین محدود نمیشود، بلکه شخصیتهای الهی به عنوان الگوی کامل، در پرورش معنوی شیعیان نقش اساسی و تاثیرگذاری دارند. این تربیت باطنی، بر اساس آموزههای دینی و اخلاقی ایشان شکل میگیرد و به رشد و کمال روحی و معنوی شیعیان منجر میشود.
امام خامنهای به استفتاء درباره «اتصال جماعت از طریق خانمها» پاسخ گفتند.
متن پرسش و پاسخ مطرح شده به این شرح است:
پرسش: اگر در نماز جماعتی، نمازگزاران زن بین دو گروه از نمازگزاران مرد قرار بگیرند و مردان به واسطه زنان به یکدیگر وصل شوند، آیا وجود پرده و مانند آن، اتصال بین این دو گروه مردان را قطع می کند؟ آیا در اینکه پرده در محل اتصال خانمها به آقایان باشد یا بر عکس، تفاوتی هست؟
پاسخ: بنا بر احتیاط واجب در هر دو صورت مانع اتصال گروه دوم از نمازگزاران مرد است.
فضائل حضرت فاطمه سلامالله علیها علاوه بر آداب و اخلاقیات، دارای جنبههای متعدد دیگری است که از آن با فضائل آسمانی یاد میکنیم. ایشان از یک منظر به عنوان الگوی بینظیر برای زنان و مردان مسلمان، تجلی بخش ویژگیهایی چون شجاعت، فداکاری و محبت به خانواده و جامعه بودند. در این دیدگاه، آن بانوی بزرگوار نه تنها در خانه و به عنوان مادر و همسر نمونه شناخته میشود، بلکه در عرصههای اجتماعی و سیاسی نیز نقش فعالی ایفا کردند. دفاع از حقوق خود و دیگران، بهویژه در مواجهه با ظلم و نابرابری، از جمله ویژگیهای بارز ایشان است که همواره در تاریخ اسلام به یادگار مانده است.
از سوی دیگر، نقش حضرت فاطمه سلامالله علیها در انتقال پیامهای معنوی و اجتماعی اسلام نیز حائز اهمیت است. ایشان به عنوان سخنگوی حق و عدالت، در ترویج آموزههای اسلامی و الهامبخش نسلهای بعدی عمل کردند. محتوای خطبههای ایشان، بهویژه خطبهی سراسر ایمان و معرفتشان پس از جریان سقیفه، نشاندهنده عمیقترین بینشها و آگاهیهای ایشان نسبت به مسائل اجتماعی و معرفتی است؛ لذا حضرت زهرا سلام الله علیها نه تنها به عنوان دخت پیامبر بلکه به عنوان وارث حقیقی تعالیم نبوی شناخته میشوند. آن حضرت با ایستادگی در برابر تحریفها و تلاش برای حفظ اصالت دین اسلام، الگویی از صبر و استقامت در راه حق را ارائه دادند. خطابهها، رفتارها و زندگی ایشان همچون چراغی برای هدایت مسلمانان باقی مانده است. این فضائل نشان میدهد که حضرت فاطمه (س) نه فقط برای زنان، بلکه برای تمام انسانها، الگویی جاودان و الهامبخش هستند.
نقش تربیتی حضرت فاطمه سلامالله علیها نیز از جنبههای مهم زندگی ایشان است که باید به آن توجه شود. ایشان با پرورش فرزندانی همچون امام حسن، امام حسین و حضرت زینب، الگویی برای تربیت نسلهای مؤمن و حقجو به جا گذاشتند. شیوه تربیتی حضرت، بر پایه محبت، آموزش ارزشهای اخلاقی و دینی، و تقویت روحیه عدالتخواهی استوار بود. این ویژگیها سبب شد که فرزندان ایشان به نمادهای مقاومت و پایداری در برابر ظلم و فساد تبدیل شوند و مسیر روشنگری و هدایت را برای بشریت ترسیم کنند. این نقش تربیتی، نشاندهنده عمق تأثیر حضرت فاطمه سلامالله علیها بر جامعه و تاریخ اسلام است.
اما جنبهای دیگر از فضائل فاطمه سلام الله علیها به فضائل آسمانی اختصاص دارد. ایشان همان بانویی است که وقتی برای دفاع از حق خلافت امیرالمؤمنین علیهالسلام بانگ بر میآورد، به تصریح مورخان و محدثان، پایههای مسجد از جا کنده میشود، زمین به لرزه در میآید و امت در آستانهی عذاب هلاکت قرار میگیرند که با تمنای همسر بزرگوارشان، دست از نفرین بر میدارند.
بیشتر بخوانید
فضائل فاطمی | دو مقام دنیوی و اخروی حضرت زهرا (س)
حضرت زهرا سلام الله علیها بانویی است که وقتی در محراب نماز میایستد، نور ایشان در سه نوبتِ صبح و ظهر و مغرب، تمام شهر مدینه را منوّر میکند و زمانی که مسلمانان دربارهی این نور نزد رسول الله صلی الله علیه و آله میروند، ایشان میفرماید فاطمه در محراب نماز ایستاده و نور از محراب ایشان به آسمان میرود.
ایشان بانویی است که همچون مریم سلام الله علیها ارزاق آسمانی بر سر سفرهشان قرار میگرفت؛ زمانی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به خانه امیرالمؤمنین علیهالسلام میروند، خطاب به پدرشان میفرماید فدایت شوم، چیزی خداوند برای ما فرستاده و من آن را برای شما ذخیره کردهام. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بیاور. و او ظرف غذا را نزد حضرت آورد. هنگامی که پیغمبر سر ظرف را برداشت، مملو از نان و گوشت بود. هنگامی که فاطمه آن را دید در تعجب فرو رفت و فهمید این نعمت و برکتی است از سوی خدا؛ شکرآن را بجا آورد و بر پیامبر صلی الله علیه وآله درود فرستاد. پیامبر فرمود: دخترم، این را از کجا آوردهای؟عرض کرد: «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب» (37 آلعمران) یعنی از نزد خداست؛ خدا هرکه را بخواهد به او رزق بیحساب میدهد. این، مشابه همان جملهای است که مریم سلام الله علیها در پاسخ به حضرت زکریا فرمود.
تمام این فضائل، گوشهای از فضیلتهای آسمانی حضرت فاطمه زهرا سلامالله علیها است که سبب شده خداوند بر ایشان منت نهد و آن وجود مقدس را سرور زنان عالم از ابتدای خلقت تا انتهای آن قرار دهد. این فضائل تنها به زندگی دنیوی محدود نمیشود، بلکه بخش عظیمی از آن در قیامت نمایان خواهد شد، جایی که حضرت فاطمه سلامالله علیها به عنوان شفیعهی روز جزا و نماد کامل لطف و عدالت الهی شناخته میشوند. در آن روز، عظمت مقام ایشان و نقش بیبدیلشان در هدایت و سعادت انسانها برای تمامی خلایق آشکار خواهد شد و همگان بر جایگاه والای ایشان شهادت خواهند داد.
سخنرانی حضرت فاطمه سلام الله علیها در مسجدالنبی پس از واقعهی شوم سقیفه، از گوهربارترین میراثهای حدیثی شیعه شناخته میشود. این سخنان که به بهانهی غصب فدک انجام شد، حاویِ معارف توحیدی، فلسفهی رسالت نبی مکرم اسلام، بیان مسئولیت سنگین مهاجران و انصار در قبال کتاب و سنت، ویژگیهای قرآن، بیان فلسفهی برخی احکام و حدود الله، لزوم ایجاد وحدت در جامعه اسلامی و دوری از تفرفه و نفاق، ذیل پذیرش امامت و ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام است.
حضرت زهرا سلام الله علیها در فرازی از این سخنان، دربارهی فلسفهی بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزیمَةً عَلى اِمْضاءِ حُکْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقادیرِ رَحْمَتِهِ؛ خداوند او را برانگیخت تا امر خود را کامل کند و عزمی برای اجرای حکم خود داشته باشد و تقدیرات رحمت خود را به انجام رساند.»
در این فراز، یکی از فلسفههای بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله «اتمام امر خدا» معرفی میشود. اما مهمترین امر خدا چیست که باید توسط خاتمالأنبیاء و برترین رسول خدا به اتمام برسد؟ شاید پاسخ آن در آیه اکمال در آیهی سوم سوره مائده نهفته باشد. شأن نزول این آیه، ماجرای غدیر و انتخاب امیرالمؤمنین علیهالسلام به عنوان امام و وصیّ نبی است. خداوند میفرماید «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینا»؛ یعنی امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند بنابراین از آنها نترسید و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین شما پذیرفتم...» از این جهت «اتمام امر خداوند» به وسیلهی پیامبر اسلام، به معنای کامل کردن دین و «اتمام نعمت خدا» بر خلایق است.
با مرور احادیث مربوط به آیه 3 سوره مائده، میتوان به وضوح دریافت که خداوند به واسطهی انتخاب امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) و خاندان پاک ایشان، دین را به کمال رسانده و نعمت خود را بر خلایق به اتمام رسانیده است. امام صادق (علیهالسلام) در روایتی فرمودند: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»، یعنی دین را با نصب و ولایت امیرالمؤمنین به عنوان حافظ دین کامل کردم. خداوند به این وسیله نهتنها نعمت خود را به پایان رسانید، بلکه با تسلیم شما در برابر اوامر ما، دین را برای شما به گونهای قرار داد که در آن رضایت الهی نهفته باشد. این به معنای آن است که تسلیم در برابر ولایت و رهبری الهی، زمینهساز رضایت و کمال دین است.
بیشتر بخوانید
فلسفه بعثت پیامبر(ص) در نهجالبلاغه و دعای ندبه/ وعدهای که خدا به پیامبرش داد
اهمیت این موضوع به قدری حیاتی و اساسی است که خداوند در آیه 67 سوره مائده به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اگر این ابلاغ را انجام ندهی، گویی رسالت خود را انجام ندادی.» این بیان نشان میدهد که وظیفهی پیامبر اسلام در اعلام ولایت و رهبری پس از خود، بخشی از رسالت الهی او به شمار میآید و نیز سنت خداوند بر این بوده است که اوصیای هر پیامبر، ادامهدهندهی راه آنان و تبیینگر احکام کتاب باشند. به ویژه آنکه امام عصر عجل الله تعالی فرجه به عنوان موعود و منجی بشریت از نسل رسول آخرالزمان برگزیده شده و وظیفهی هدایت امت را بر عهده دارد. به همین دلیل، درک و پذیرش ولایت اهل بیت به عنوان یکی از ارکان دین، امری ضروری و حیاتی است که بر اساس آیات قرآن و احادیث معصومین تأکید شده است.
نتیجه آنکه ولایت اهل بیت نهتنها یک اصل اعتقادی، بلکه یک ضرورت عملی است که به جامعه اسلامی کمک میکند تا در مسیر صحیح قدم بردارند. انحراف از این ولایت میتواند خطرات جدی برای دین و جامعه به همراه داشته باشد؛ تا جایی که خداوند به تعبیر حضرت فاطمه سلاماللهعلیها، ابلاغ این امر را از مهمترین فلسفههای بعثت نبوی معرفی کردهاند. بیان این معرفت پس از جریان سقیفه، هشداری به امت اسلام بود تا از مسیری که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در غدیر برایشان مشخص کرده بودند، منحرف نشوند. با این حال، متأسفانه آنچه نباید اتفاق میافتاد، رخ داد و با رویگردانی از امامت امیرالمؤمنین علیهالسلام، امت اسلام به عصر جاهلیت بازگشت. این مسأله زمینهساز تفرقه در جامعه اسلامی شد و فرقههای متعددی شکل گرفتند. در سدههای بعد، شاهد بروز گروههای تکفیری از دل همین فرقههای اسلامی بودیم؛ مسئلهای که هنوز گریبانگیر مسلمانان در سرتاسر جهان شده است.
اکنون گروههای تکفیری به اسم اسلام و با نام پیامبر اسلام بزرگترین جنایتها را در سرتاسر جهان مرتکب میشوند، همچنان که حکام اسلامی پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله به نام اسلام، امت را به عصر جاهلیت سوق دادند و نظام طبقاتی را حاکم کردند و افراد فاسقی چون معاویه و فرزند ناپاکش یزید را به امت اسلام تحمیل کردند؛ اما این گروههای تکفیری با تفسیرهای غلط و سطحی از آموزههای اسلامی، اقدام به ایجاد تفرقه و نفرت میکنند و به نام دین، زشتیها و خشونتهایی را به نمایش میگذارند که با اصول واقعی اسلام در تضاد است. اعمال تروریستی، کشتار بیرحمانه افراد بیگناه، و ایجاد رعب و وحشت در جوامع مسلمان و غیرمسلمان، نتیجه این انحرافات فکری و اعتقادی است. این جنایات نه تنها به مسلمانان آسیب میزند، بلکه به اعتبار اسلام نیز لطمه میزند و تصویر نادرستی از دین را به جهانیان منتقل میکند. در حالی که اسلام به عنوان دینی از صلح، محبت و همزیستی مسالمتآمیز معرفی شده است، این گروهها به طور سیستماتیک به چهره این دین الهی آسیب میزنند.
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که بستی راه را در کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد
ماجرای جانشینی بعد از رحلت پیامبر(ص) از موضوعات مهم تاریخ اسلام است که بعد از رحلت پیامبر(ص) تا امروز ادامه داشته است. بخش عمده صدماتی که به حضرت زهرا(س) وارد شد ناشی از مطالبه ایشان برای بازگشت حق به صاحبش بود که ایشان در این مسیر سکوت نکردند و در نهایت به شهادت رسیدند.
سیدعلیرضا عالمی؛ مدیرگروه مطالعات تمدن نوین اسلامی مرکز مطالعات پیشرفت و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در سلسله درسگفتارهایی که به همت موسسه پرسمان برگزار شده به موضوع «حضرت زهرا(س) و مسئله جانشینی پیامبر(ص)» پرداخته است که متن جلسه نخست این درسگفتار را در ادامه میخوانیم؛
روشی که در اینجا مورد توجه قرار میگیرد روش تفهمی و شبکهای است به معنای فهمی که از اندیشه حضرت زهرا(س) در خصوص امر جانشینی مورد توجه قرار میگیرد که مفاهیم اساسی آن بیشتر در خطبههای آن بزرگوار است و این مفاهیم به صورت شبکهای در قالب یک تحلیل ارائه میشود. در این درسگفتار بیشتر سعی میشود از اندیشه آن حضرت در خصوص بحث جانشینی و خوانش گفتمانی مورد توجه قرار بگیرد.
رویکرد ما در کل این دوره رویکرد تمدنی است؛ مباحث تاریخی، کلامی و الزامات کلامی مورد توجه و حتی استناد قرار میگیرد اما رویکرد ما در طرح مباحث و بحث مسئله جانشینی در اندیشه حضرت فاطمه(س) بیشتر رویکرد تمدنی است. با این مقدمه در جلسه اول در خصوص دو مطلب اساسی مباحثی را عرض میکنم که یکی آسیبشناسی مطالعات فاطمی و دیگر چرایی پرداختن به مسئله جانشینی از سوی فاطمه زهرا(س) است.
فاطمه زهرا(س) یکی از مهمترین شخصیتهای تمدن اسلامی
فاطمه زهرا(س) در تمدن اسلامی یک شخصیت تأثیرگذار و یکی از مهمترین شخصیتهایی است که تأثیرگذاری خاصی را در گذشته تمدن اسلامی داشته و در آینده نیز خواهند داشت و این به واسطه ویژگیهای شخصیتیای است که آن بزرگوار دارد.
ایشان تحت عنوان الگو و مرجع و به عنوان یک تبیینگر و جریانساز و یک مصلح برای ما مطرح هستند؛ بنابراین شخصیت آن بزرگوار علاوه بر اینکه یک شخصیت تاریخی است شخصیت قدسی، اندیشمند، مصلح و اصلاحگر نیز است. مطالعاتی که در این ۱۴۰۰ سال در خصوص حضرت زهرا(س) صورت گرفته است تمام این ابعاد و جنبههای شخصیتی آن بزرگوار را در بر نمیگیرد و پوشش نمیدهد.
فضاهایی که بیشتر مورد توجه قرار گرفته در مطالعات شیعه و سنی، مسلمانان و غیرمسلمانان بیشتر شخصیت تاریخی آن بزرگوار است و احیاناً شخصیت قدسی ایشان تخت عنوان تکنگاریها یا نگارشهایی که در خصوص فضیلت آن بزرگوار صورت گرفته مورد توجه است.
غفلت از جنبه اندیشهای و جریانسازی فاطمه زهرا(س)
در یکی دو دهه اخیر سیره آن بزرگوار هم مورد توجه قرار گرفته است اما برخی از ابعاد شخصیتی ایشان برای جامعه علمی و تمدن اسلامی مغفول مانده است و آن جایگاهی که مورد غفلت واقع شده است جنبه اندیشهای آن حضرت است. فاطمه زهرا(س) به عنوان یک اندیشمند، دانشمند و جریانساز کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند یا حضرت به عنوان کسی که درصدد اصلاحگری در جامعه است متأسفانه کمتر مورد توجه بودهاند.
ما سعی میکنیم در بخشی از اندیشه آن حضرت که کانونش بحث امامت و امر جانشینی است مطالبی را با توجه به تراثی که به دست ما رسیده مورد توجه قرار بدهیم. در اینجا سعی کردیم عمدتاً خطبههای آن بزرگوار را از نظر مفهومی در قالب ارتباط بین مفاهیمی که بین این خطبهها هست به صورت روشمند عرضه کنیم.
بخش دومی که مورد توجه است بحث اهمیت بررسی مسئله جانشینی از نظر حضرت زهرا(س) است. بعد از رحلت نبی مکرم اسلام(ص) تا به امروز جانشینی کانون اختلاف در تمدن اسلامی بوده است. همه مسلمانان در امور توحید، نبوت و معاد اشتراک دارند اما بحث امامت یکی از آن نقاط اختلافی است که جامعه اسلامی در طول تاریخ با آن دست به گریبان بوده است؛ بنابراین در اینجا نظر حضرت فاطمه(س) اهمیت پیدا میکند.
چگونگی مواجهه با مسئله جانشینی
سؤالی که مطرح میشود این است که «ما چگونه میتوانیم با مسئله جانشینی مواجه شویم؟ معیار ما برای اینکه به کدام یک از گفتمانهای جانشینی که در طول تاریخ تمدن اسلامی شکل گرفته و امروز به دست ما رسیده است به سوی آنها متمایل شویم یا آنها را بپذیریم، چیست؟» به نظر میرسد که میتوان با مراجعه به شخصیتها و یا مطابقت اندیشههایی که در گفتمانهای جانشینی و مبانی اسلامی قرار میگیرند به سراغ این اندیشهها برویم؛ بنابراین اگر بخواهیم شخصیتهایی که در اندیشه جانشینی و امامت دخیل بودند را مورد توجه قرار دهیم بعد از رحلت نبی مکرم اسلام(ص) شخصیتهای کانونی در دو گفتمان شکل گرفتند یعنی گفتمان اهلبیت(ع) و اهل سنت یا شیخین. طبیعی است که در یک طرف گفتمان شیخین بوده است با دو فردی که کاملاً مشخص هستند و در سوی دیگر فاطمه زهرا(س) و حضرت علی(ع) هستند.
شخصیت حضرت زهرا(س)
شخصیت فاطمه زهرا(س) چه ویژگیهایی دارد که ما بخواهیم به این گفتمان بپردازیم یا در قدم بعدی بتوانیم به آن توجه کنیم یا نسبت به آن وفاداری داشته باشیم؟ اگر شخصیت حضرت زهرا(س) مورد بررسی قرار بگیرد در بخش اول بحث وثاقت حضرت است که پدرش رسولالله(ص) درباره او میفرماید «او صدیقه است» یعنی راستگو است. یکی از اسامی آن بزرگوار که برگرفته از کلام نبی مکرم(ص) است بحث صدیقه بودن ایشان است.
معروف است که عایشه همسر پیامبر(ص) در این موضوع در گفتمان رقیب قرار میگیرد و میگوید «از حضرت فاطمه(س) راستگوتر به جز پدرش ندیدم» یعنی کسی که رقیب و مخالف اوست چنین دیدگاهی در مورد وثاقت او دارد.
حضرت خودشان در خطبهای میفرماید که «من فاطمهام و این از ابتدا و انتهای سخنم مشخص است» یعنی من از روی کذب سخنی نمیگویم؛ بنابراین این جایگاهی است که حضرت فاطمه زهرا(س) در نگاه شخصیتی دارد که هم از منظر خود و هم در منظر دیگران و هم در منظر نبی مکرم اسلام(ص) اینگونه بوده است.
یکی از ویژگیهای شخصیتی حضرت زهرا(س) همانا تقدس ایشان است. ما در روایات داریم که حضرت زهرا(س) به فرموده نبی مکرم اسلام(ص) «سرشت بهشتی دارند» و ایشان را با شخصیتهای قرآنی مقدس مانند حضرت مریم مقایسه میکنند یا او را سیده زنان عالم و بهشت خطاب میکنند یا میفرمایند «او اولین کسی است که وارد بهشت میشود». این تقدم روایات و گزارشهایی از این دست که موثق هستند و در منابع شیعه و سنی به کرات آمده نشان دهنده این است که این شخصیت، یک شخصیت مقدس و تقدیس شده است.
از سوی دیگر او به عنوان یک شخصیت الگو و مرجع برای ما معرفی شده است. حضرت در خصوص او میفرماید «هرکه با او دوست و همراه است با ما همراه است و هرکه دشمن اوست؛ دشمن ماست» این نشان میدهد که حضرت زهرا(س) یک مرجعیت دارند.
ما میدانیم که حضرت زهرا(س)، فرزند نبی مکرم اسلام(ص) است و قرابت دارند علاوه بر این نبی مکرم اسلام(ص) در خصوص فرزندان فاطمه زهرا(س) میفرمایند که «آنها فرزندان نسبی من هستند نه فرزندان سببی من» این نشان دهنده این است که قرابت چقدر اهمیت داشته است که نه تنها خود حضرت زهرا(س) که فرزند نسبی پیامبر(ص) است بلکه درباره فرزندان آن حضرت میفرمایند که آنها فرزندان نسبی من هستند در حالی که فرزندان فاطمه(س) از منظر نسبی فرزندان علی مرتضی(ع) هستند ولی حضرت پیامبر(ص) آن را انتساب به خود میداند؛ زیرا قرابت در شخصیت آن بزرگوار و فرزندان او اهمیت دارد.
شاگردی بلاواسطه حضرت زهرا(س) از پیامبر(ص)
یکی از بحثهای بسیار مهمی که وجود دارد بحث شاگردی بلاواسطه حضرت زهرا(س) از نبی مکرم اسلام(ص) است. ما در روایات و گزارشهای تاریخی داریم که حضرت امیر(ع) میفرماید که «من و فاطمه(س) همسرم هر روز خدمت نبی مکرم اسلام(ص) میرسیدیم و شاگردی به جا میآوردیم و آن حضرت به ما آموزش میدادند». ما محتوای این آموزش را نمیدانیم ولی کاملاً مشخص است که رهیافتهای اسلامی و اندیشه اسلامی و مباحث قرآنی بوده است.
بحث دیگری که در ویژگیهای شخصیتی آن بزرگوار مطرح است روایتگری بیواسطه از نبی مکرم اسلام است یعنی واسطهای در بین روایتگری حضرت فاطمه(س) از سنت و رفتار و اندیشه پیامبر وجود نداشته است و همچنین قرائت از اندیشه اسلامی پیامبر(ص) میتواند مطرح شود. این موضوع در قالبهای متعددی مانند گفتمانهای بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) میتواند ظهور پیدا کند.
یکی از عرصههای ظهور این اندیشه در بحث مسئله جانشینی است که مهمترین مسئله بعد از نبی مکرم اسلام(ص) بود که سیر تطور و تحول جامعه اسلامی را بحث جانشینی مطرح میکرد.
حضرت زهرا(س) میتواند به عنوان مفسری که تفسیر او صواب و حق است مورد توجه قرار بگیرد. بعد از نبی مکرم اسلام(ص) چنین شخصیتی با چنین ویژگیهایی در بین جامعه اسلامی هست؛ بنابراین وقتی قرائتهایی از بحث جانشینی یا گفتمانهایی از بحث جانشینی بعد از نبی مکرم اسلام(ص) مطرح میشود چه کسی بهتر از فاطمه زهرا(س) با چنین ویژگیهایی که دارای وثاقت، تقدس، مرجعیت، قرابت با پیامبر(ص) و دلسوز نسبت به پیامبر اسلام(ص) و شاگردی بلاواسطه نبی مکرم اسلام(ص)؟ چه شخصیتی میتواند اینگونه در خدمت اندیشه و تفکر اسلامی بعد از نبی مکرم اسلام باشد؟ این یکی از آن جنبههایی است که بحث جانشینی را در اندیشه حضرت زهرا(س) اهمیت میدهد.
بحث دیگری که میتواند مطرح باشد مطابقت اندیشههای حضرت زهرا(س) در بحث و مسئله جانشینی با قرآن و سنت است. ما وقتی که به خطبه آن حضرت مراجعه کنیم؛ میبینیم که ارجاعات متعدد به قرآن و سنت دارند؛ برای اینکه مردم آگاهی پیدا کنند که این اندیشه مبتنی بر مبانی اسلامی و مبانی قرآنی و سنت است.
تحلیلهای قرآنی و نبوی یکی دیگر از ویژگیهای اندیشهای آن حضرت است که ارائه میکنند. درست است که حضرت از روشهای متعددی در خصوص بحث و تحلیل اندیشه امامت و جانشینی استفاده میکنند اما این تحلیلها ارجاعات قرآنی دارد یعنی تحلیل مبتنی بر تحلیلهایی است که در قرآن وجود دارد و با قرآن مطابقت دارد؛ بنابراین با این صورتبندی که انجام شد نه تنها بررسی اندیشه امر جانشینی از نظر حضرت زهرا(س) اهمیت دارد بلکه لازم هم است.
بحث ازدواج حضرت زهرا(س) با امیرالمؤمنین(ع) را ادامه میدهیم. در جلسه گذشته به روایت مفصلی که در رابطه با این ازدواج بیان شده و به چگونگی مراسم ازدواج حضرت فاطمه(س) پرداخته، اشاره شد. باید بدانیم که سراسر زندگی حضرت زهرا(س) به ویژه شیوه ازدواج ایشان برای امروز جامعه درسآموز است. اصولی از سیره پیامبر اکرم(ص)، حضرت فاطمه(س) و امیرالمؤمنین(ع) و نحوه رفتار ایشان در رابطه با ازدواج حضرت زهرا(س) به دست میآید که همگی سرمشقی برای دختران و پسران امروز جامعه است. روایتی که در جلسه گذشته بدان اشاره شد، روایتی است که در کشفالغمه بیان شده است. در این روایت داریم که رسول خدا(ص) با وسایل اندکی که برای حجره و خانه حضرت فاطمه(س) تهیه کردند، زمینه آغاز زندگی ایشان را فراهم کردند. ایشان بانوان مؤمنه مدینه را برای همکاری و همیاری طلبیدند که میتوان از آن استنباط کرد که مسئله مشارکت دیگران در بحث ازدواج، مورد تأکید پیامبر اکرم(ص) بوده است. همچنین، اشاره شد که حضرت فاطمه(س) را در روز ازدواج آراستند و بلال حبشی نیز از طرف رسول خدا(ص) مأمور شد تا گوسفندی را ذبح کرده و مقداری گندم یا جو (حدود ۵ کیلوگرم) تهیه کند. سپس، مقداری آرد تهیه و خمیر شد و از سوی دیگر نیز با گوشت تهیه شده، آبگوشتی پخته شد و به اعجاز رسول خدا(ص) مردم دسته دسته آمدند و از این طعام اطعام شدند. پیامبر(ص) به بلال حبشی فرمودند قصد دارم تا ولیمه دادن از سنتهای من در میان امتم باشد.
بعد از اینکه مردم اطعام شدند، پیامبر(ص) از بلال خواستند که با این طعام همسایگان و همسران پیامبر(ص) را نیز اطعام کند. در این زمان همسران پیامبر(ص) در مدینه و در خانه پیامبر(ص) حضور داشتند و عایشه نیز به خانه پیامبر(ص) آمده و با ایشان عقد بسته بود. در ادامه، پیامبر(ص) به خانه آمده و حضرت فاطمه(س) را صدا کرده و فراخواندند و امیرالمؤمنین(ع) نیز همراه پیامبر(ص) بود. حضرت فاطمه(س) همسر خود را همراه پیامبر(ص) مشاهده کرد. پیامبر(ص) به حضرت زهرا(س) فرمودند که به من نزدیک شو و نزدیک من بیا. سپس، ایشان دستان حضرت امیر(ع) و حضرت زهرا(س) را گرفته و قصد داشتند که دستان آنها را در دست یکدیگر قرار دهند که حالت انقلاب روحی قلبی به حضرت فاطمه(س) دست داد و چشمان ایشان اشکبار شد. پیامبر(ص) در اینجا توصیف بلندی از امیرالمؤمنین(ع) بیان کردند که این موضوع برای حضرت فاطمه(س) جالب بود که پیامبر اکرم(ص) این چنین همسر ایشان را توصیف میکند. پیامبر در توصیف خود از حضرت امیر(ع) ایشان را از صالحان در دنیا و آخرت خواندند. سپس، دستان ایشان را در دست هم قرار دادند و از آنها خواستند که به سمت خانه خود بروند. سپس، پیامبر(ص) شروع به دعا کردن برای ایشان کردند که این مسئله یعنی دعای خیر برای فرزندان باید الگویی برای والدین امروزی شود. امروز جا دارد پدران و مادران دعاهای پیامبر(ص) را در حق فرزندان خود داشته باشند و دعای خیر خویش را بدرقه راه آنان کنند.
پیامبر(ص) در حق ایشان دعا فرمودند و آنها را راهی خانه خود کردند و به ایشان فرمودند که پیش از آنکه زندگی خود را آغاز کنید، من مجددا نزد شما خواهم آمد. پیامبر(ص) وارد حجره حضرت فاطمه(س) شدند و درب خانه آنها را دقالباب کردند. ام ایمن که دربان این حجره بود، پرسید کیست؟ پیامبر(ص) فرمود من رسولالله(ص) هستم. ام ایمن درب را باز کرد و پیامبر(ص) فرمودند که آیا برادرم اینجاست؟ ام ایمن گفت برادر شما کیست؟ پیامبر(ص) فرمودند: علی بنابیطالب(ع)! ام ایمن پرسید که ای پیامبر خدا(ص) علی(ع) برادر شماست؛ در حالی که دختر خود را به ازدواج او درآوردید؟ پیامبر(ص) فرمودند بله! ام ایمن گفت که ما حلال و حرام را از شما میشناسیم. البته مشخص است که برادری امیرالمؤمنین(ع) برادری نسبی نبود که جایز نباشد تا پیامبر(ص) دختر خود را به ازدواج او درآورد. با ورود پیامبر(ص)، بانوان مدینه کنار رفتند و پیامبر اکرم(ص) وارد حجره شده و فرمودند که آبی برای ایشان بیاورند. پیامبر(ص) چهره و پاهای خود را با آب شستند و سپس، حضرت فاطمه(س) را خواستند؛ در حالی که نقاب بر چهره ایشان بود. لذا چهره آرایش کرده فاطمه(س) با نقاب پوشیده بود که در مسیر انتقال به سمت خانه علی(ع) با نامحرم مواجه نشوند. از این نکته میتوان برای امروز جامعه استفاده کرد. متأسفانه امروز گاهی در مسیر کاروانهای حمل عروس، دامادها غیرت لازم را به خرج نداده و عروس آرایش کرده را با چهره باز همراه خود مینشانند. گاهی در خیابانها نیز مشغول رقصیدن میشوند که معصیت است و با سیره پیامبر(ص) تطابق ندارد. ما باید خود را با سیره معصومین(ع) تطابق دهیم نه اینکه با تغییر عرفیات زمانه، به سمت دوری از مضامین دینی و اصول دینی حرکت کنیم. حضرت فاطمه(س) در اوج عفاف و حیا به خانه شوهر منتقل میشود.
لذا پیامبر(ص) حضرت فاطمه(س) را فراخوانده و مشتی از آب متبرک شده را با دست خود بر سر حضرت فاطمه(س) و مقداری آب نیز به سمت دامن و دستان ایشان پاشیدند و فرمودند فاطمه از من است و من از فاطمه هستم. اینکه من از فاطمه هستم به این معنی است استمرار تلاشهای پیامبر(ص) به واسطه حضرت فاطمه(س) و ذریه ایشان خواهد بود و اگر حضرت فاطمه(س) و ذریه ایشان نباشند، تلاشهای پیامبر(ص) در مسیر رسالت منقطع خواهد شد. خدایا! همانگونه که من را معصوم قرار داده و رجس و پلیدی را از من دور کردی، از فاطمه(س) نیز دور کن. تاریخ ازدواج حضرت فاطمه(س) شب اول ماه ذیالحجه سال دوم هجری است و تاریخ نزول آیه تطهیر نیز روز ۲۴ ذیالحجه سال نهم. در جریان مباهله است، اما پیامبر اکرم(ص) در سال دوم هجری این دعا را بیان میکنند. سپس، پیامبر(ص) به حضرت فاطمه(س) که از آب بنوشند و به چهره خود بریزند و آن را مزمزه کنند.
سپس، پیامبر(ص) آب دیگری طلبیدند و امام علی(ع) را فراخوانده و از ایشان خواستند تا همان کارها را انجام دهد. سپس، پیامبر(ص) برای ایشان دعا کردند که والدین میتوانند از این دعا برای ازدواج فرزندان خود بهرهگیری کنند. پیامبر(ص) در حق ایشان دعا کرد که خداوند به شما نسل طیب و طاهر و مبارکی عطا کند و اجازه ندهد تا هیچگاه بین شما اختلاف باشد و درایت و بصیرت لازم را به شما عطا کند. سپس، پیامبر(ص) به ایشان فرمودند که به سمت خانه خود بروید. پیامبر(ص) از خانه ایشان خارج شده و درب را بستند و حجله عروسی حضرت فاطمه(س) از آنجا آغاز شد. در ادامه به نکاتی از سیره همسرداری حضرت فاطمه(س) و سیره مربوط به ازدواج بیان میکنم. در بحث ازدواج، رعایت حدود شرعی در مراسم ازدواج و عدم اختلاط زن و مرد موضوعی بود که در سیره حضرت فاطمه(س) بیان شد. در ازدواج حضرت زهرا(س) زنان به صورت جداگانه حضرت فاطمه(س) را همراهی میکردند و مردان نیز جداگانه همراه با حضرت امیر(ع) در مسجد بودند. موضوع ولیمه دادن و مشارکت دادن دیگران در ازدواج، حیای عروس در مراسم خواستگاری و ازدواج از دیگر نکاتی است که از سیره حضرت زهرا(س) در هنگام ازدواج به دست میآید. حیا از ایمان است، البته حیای افراطی از دایره حیای ایمانی خارج است. در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) آمده که حالت افراط باعث شرم و حیای افراطی میشود و اگر کسی از خجالت و شرم به جایی برسد که نتواند سؤالات خود را مطرح کند، خطا کرده است، اما حیا به این معنا که انسان و به ویژه دختران در جای خود دارای حجب باشد، کاملا مطلوب است؛ چراکه حضرت فاطمه(س) نیز اینچنین بود.
در قصه خواستگاری و در موضوع شب زفاف که پیامبر اکرم(ص) وارد خانه حضرت فاطمه(س) شد، نقابی بر چهره حضرت فاطمه(س) بود. پیامبر(ص) دست حضرت فاطمه(س) را گرفته و در دست امیرالمؤمنین(ع) قرار داد که اینجا اشک در چشمان حضرت فاطمه(س) حلقه زد. معمولا در چنینی شرایطی والدین و دختران به جهت دوری از یکدیگر مقداری اندوهگین میشوند. همچنین، مسئله اظهار محبت به همسر در سیره خانهداری حضرت فاطمه(س) مطرح است. در رابطه با خانه حضرت فاطمه(س) نیز روایتی از مرحوم طبرسی وجود دارد که حضرت امیر(ع) ابتدا و در آغاز زندگی در خانه حارثة بن نعمان زندگی میکرده است؛ در حالی که در الطبقات الکبری ابن سعد که از منابع اهل سنت است، اینگونه آمده که امیرالمؤمنین(ع) مدت کوتاهی در آغاز زندگی در جای دیگری سکنا گزیده بود و سپس، از حارثة بن نعمان تقاضا کردند که خانهای در اختیار امیرالمؤمنین(ع) قرار دهد. به عبارت دیگر خانه فاطمه(س) هنگام رحلت پیامبر(ص) به حجرههای پیامبر(ص) که امروز در کنار ضریح پیامبر(ص) قرار دارد، متصل بود. پیامبر(ص) غیر از حجرههایی که برای همسران خود در کنار مسجد ایجاد کرده بود، حجره خاصی نیز برای خود داشتند. لذا حجرهای که پیامبر(ص) در آن دفن شد، حجره اختصاصی ایشان بود و غیر از حجره عایشه بود، اما متأسفانه بعدها این حجرهها به هم ملحق شدند.
لذا خانه حضرت فاطمه(س) که دوران زندگی خود در زمان پیامبر(ص) را در آنجا گذراند، در حال حاضر در کنار ضریح پیامبر(ص) یعنی در قسمت نیمه اخیر ضریح پیامبر(ص) قرار دارد. اما از نقل ابن سعد برمیآید که در ابتدا اینچنین نبود یعنی امیرالمؤمنین(ع) مدتی در مکان دیگری مستأجر بود. البته در تاریخ نیامده است که ایشان مستأجر بوده و پولی پرداخت میکرده است، اما مشخص است که خانه ایشان با مسجد و حجره پیامبر(ص) فاصله داشته است. بعد از مدتی دوری حضرت فاطمه(س) از پیامبر(ص)، تقاضا بر این قرار گرفت که خانه و حجرهای در کنار حجره پیامبر(ص) به حضرت فاطمه(س) اختصاص داده شود. حجرههای اطراف مسجد، متعلق به حارثة بن نعمان بود که گویا خانهها و زمینهایی در اطراف مسجد داشت و پیامبر(ص) این خانهها را برای دیگر همسران خود در نظر گرفته بود. حارثه چندین نوبت به پیامبر اکرم(ص) مسکن داده بود و پیامبر(ص) از اینکه دوباره از او خانه بخواهد، حیا میکرد. این موضوع به گوش حارثه رسید و خدمت پیامبر(ص) آمده و عرض کرد که من و اموال من همه از آن خدا و رسول خدا(ص) هستیم و به خدا قسم چیزی نزد من محبوبتر و مطلوبتر از این نیست که آنچه شما از من میخواهید به شما تقدیم کنم. پیامبر(ص) اینجا در حق حارثه دعای خیر کردند و حضرت فاطمه(س) در اینجا به امیرالمؤمنین(ع) در منزل حارثه ملحق شد.
زیراندار خانه آن حضرت از پوست قوچی بود که از قسمت مربوط به پشم قوچ به عنوان تشک و از پشت آن نیز به عنوان وسیله علف خوراندن به شتر استفاده میکردند. لذا بلاتردید خانه حضرت فاطمه(س) در هنگام رحلت پیامبر(ص) خانهای بود که جنب خانه پیامبر(ص) قرار داشت و شواهد زیادی مانند سد ابواب بر تأئید این موضوع وجود دارد. سد ابواب نسبت به خانهای که به مسجد متصل بود، صورت گرفت و امیرالمؤمنین(ع) در کنار پیامبر(ص) استثنا شد تا درب خانه ایشان به سمت مسجد باز شود. در روایت دیگری آمده است که وقتی دستور سد ابواب داده شد، حضرت فاطمه(س)، حسنین(ع) را آوردند و دیگر از آن درب داخل و خارج نمیشدند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند که شما از این قصه استثنا شدهاید. وقتی سد ابواب رخ داد، عموی پیامبر(ص) (حمزه یا عباس ع) سؤال کرد که چرا علی(ع) در این زمینه استثنا شد. اگر این روایت در مورد حمزه(ع) باشد، مسئله انتقال خانه فاطمه(س) به خانه کنار مسجد، قبل از شوال سال سوم رخ داده است؛ چراکه جناب حمزه(ع) در شوال سال سوم هجری به شهادت رسید. در برخی روایات نیز از عباس، عموی پیامبر(ص) نام برده شده است و اگر عباس بوده باشد، ماجرا به بعد از سال هشتم هجری بازمیگردد؛ چراکه تا سال هشتم هجری عباس به مدینه هجرت نکرده بود و در سال هشتم و در آستانه فتح مکه بود که عباس، عموی پیامبر(ص) عازم مدینه شد و در مسیر به پیامبر(ص) ملحق شد. لذا حضرت فاطمه(س) قطعا در سال هشتم به کنار پیامبر(ص) منتقل شده است. اما برخی از محققین معاصر مانند استاد محمدهادی یوسفیغروی اینگونه بیان میکنند که این عباس، عموی پیامبر(ص) بود که در ماجرای سد ابواب اعتراض کرد.
برخی متأسفانه امروز شبهه میکنند که خانههای مدینه درب نداشته و درب آنها پرده بوده است که پاسخ این شبهه، رویداد سد ابواب است. مرحوم جعفر مرتضی عاملی نزدیک به ۶۰ صفحه روایت دال بر وجود درب برای خانههای مدینه و مکه و ... ذکر کرده است. نکته دیگر اینکه برخی از افراد مدعی شدند که خانهای که به آن حمله شد، خانهای جدا و دورتر از مسجد بود که این ادعا نادرست است و خانه حضرت فاطمه(س) هنگام رحلت پیامبر(ص)، خانهای بود که کنار مسجد قرار داشت و سد ابواب در آنجا رخ داد و به حجرههای پیامبر(ص) متصل بود. منتها خانه حضرت فاطمه(س) دو درب داشت و هیزم آوردن و آتش زدن و هجوم از درب پشت خانه انجام شد. متأسفانه درب خانه حضرت زهرا(س) از سوی وهابیت تخریب شد و درب خانه امام علی(ع) که از قطعیات تاریخی است و در سد ابواب همیشه باز بود، محو شد.
اما در ارتباط با سیره همسرداری حضرت فاطمه(س) ابتدا باید به این موضوع بپردازیم که حضرت فاطمه(س) با چه نگاه و براساس چه ملاکی به همسر خود مینگریست که این مسئله باید برای دختران جامعه بسیار مهم باشد. فردای ازدواج حضرت امیر(ع) و حضرت فاطمه(س) وقتی پیامبر(ص) از حضرت زهرا(س) سؤال کرد که همسر خود را چگونه یافتی؟ ایشان در پاسخ فرمودند که او را بهترین شوهر یافتم و وقتی پیامبر(ص) این سؤال را از امیرالمؤمنین(ع) پرسید، ایشان نیز در پاسخ فرمودند که فاطمه(س) بهترین کمک برای من در مسیر طاعت الهی است. همانطور که میدانیم امیرالمؤمنین(ع) از جهت مالی فقیر بودند، اما نگاه حضرت فاطمه(س) به ایشان به گونه دیگر بود و مسائل مالی برای ایشان مطرح نبود. امروز نیز دوران ضعف اسلام است و مردم از جهت مالی و اقتصادی در شرایط خوبی نیستند. لذا دختران باید با تأسی به حضرت فاطمه(س) به مقوله ازدواج بیندیشند.
نکته بعدی اینکه پیامبر اکرم(ص) فردای روز ازدواج امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) به ایشان هدیه دادند اما هدایای ایشان معنوی، حقیقی واصیل بود. در روایات آمده است که پیامبر(ص) فردای روز ازدواج، وارد خانه حضرت فاطمه(س) شدند و و کارهای داخل و خارج از خانه را بین ایشان تقسیم کردند. در اینجا بود که حضرت فاطمه(س) فرمودند که جز خدا نمیداند که من چقدر شاد شدم از اینکه پیامبر(ص) من را از همدوشی با مردان بازداشت و مرا به کار بیرون از خانه مکلف نکرد. لذا از این سیره پیامبر(ص) میتوان به لزوم توجه به حریم زنان دست پیدا کرد. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید که ای صحابه پیامبر! وقتی به درب خانه پیامبر(ص) میروید، باید بین شما و زنان پیامبر حریم باشد. این مسائل، اصولی است که از قرآن أخذ شده و بر لزوم حریم میان زنان و مردان تأکید دارد. البته مفهوم این سخن این نیست که پیامبر اکرم(ص) حضور اجتماعی زنان را نهی کرده است و حضور اجتماعی حضرت فاطمه(س) کاملاً مؤید این معنا است اما همدوشی بدون وجود حریم نهی شده است. امروز حتی در جهان غرب نیز اندک اندک به فکر ایجاد حریم بین مردان و زنان هستند.
یکی از اصول مربوط به سیره همسرداری حضرت فاطمه(س) مسئله اظهار محبت نسبت به همسر است که در روایات نیز بدان پرداخته شده است. طبق سیره معصومین(ع) مردان و زنان باید متقابلا نسبت به همسر خود اظهار محبت کنند. البته زنان به لحاظ اینکه عاطفیتر هستند، نیاز بیشتری به محبت دارند. پیامبر اکرم(ص) به مردان توصیه کردهاند که محبت خود نسبت به زنان را به زبان آورده و به ایشان اظهار کنید. درباره حضرت فاطمه(س) نیز روایتی وجود دارد که بهترین شما و مؤمنان کسانی هستند که خاضعترین در نماز بوده و نسبت به همسرانشان نیز کریم و بزرگوار باشند. حضرت فاطمه(س) گاهی امیرالمؤمنین(ع) را محزون مییافت و به ایشان بیان میکرد خداوند چشمان تو را گریان نکند. فردی نزد پیامبر(ص) آمد و بیان کرد که من همسری دارم که با من مهربان است و زمانی که قصد خروج از منزل را دارم، به بدرقه من میآید و وقتی وارد خانه میشوم از من استقبال میکند. زمانی که من محزون هستم، حزن مرا کاهش داده و اینگونه عنوان میکند که اگر حزن تو برای دنیاست، خداوند حزنت را برطرف کند و اگر برای آخرت است، خداوند حزن تو را بیشتر کند. پیامبر(ص) به این مرد فرمود که قدر این همسر را بدان که از عاملان و کارگزاران خدا در خانه توست.
روایت دیگری وجود دارد که امیرالمؤمنین(ع) عازم یکی از غزوات بود و قصد داشت تا از خانه خارج شود. حضرت فاطمه(س) با چشمان گریان ایشان را بدرقه کرد؛ چراکه دوری امیرالمؤمنین(ع) برای حضرت فاطمه(س) سخت بود و این مسئله در نوع رفتار ایشان آشکار بود. یکی از اصول دیگر سیره حضرت زهرا(س) در همسرداری، موضوع عدم تحمیل خواستهها بر همسر است. در روایات از امام باقر(ع) آمده است که حضرت فاطمه(س) کارهای خانه مانند پخت نان و تهیه خمیر و ... را برای امیرالمؤمنین(ع) انجام میداد و امام علی(ع) نیز کارهای بیرون از خانه مانند آوردن هیزم، تهیه وسایل غذا و ... را رتق و فتق میکرد. روزی امیرالمؤمنین(ع) از حضرت زهرا(س) سؤال کردند که آیا چیزی در خانه موجود است؟ امیرالمؤمنین(ع) چند روزی در خانه نبودند و به همین دلیل این سؤال را مطرح کردند. حضرت فاطمه(س) فرمودند که چند روز است که در خانه چیزی نداریم. حضرت امیر(ع) فرمودند که چرا مرا با خبر نکردید؟ حضرت فاطمه(س) فرمودند که پیامبر(ص) مرا نهی کرده است از اینکه چیزی از شما طلب کنم. پیامبر(ص) فرمودند که اگر علی(ع) چیزی به خانه آورد، خود میداند و اگر چیزی نیاورد تو نیز چیزی را به او تحمیل نکن؛ چراکه ممکن است در توان اقتصادی حضرت امیر(ع) نباشد. البته این فقر اقتصادی حداکثر تا سالهای ششم و هفتم هجری بوده است؛ چراکه با فتح خیبر، غنائم بیشتری به دست مسلمانها افتاد و فضای اقتصادی بازتر شد. لذا بحث عدم تحمیل خواستهها به همسر از اصول سیره حضرت زهرا(س) در همسرداری است و بانوان امروز جامعه نیز باید توجه کنند که چیزی را که در توان اقتصادی همسرشان نیست، به زبان نیاورند.
حوادث بعد از وفات رسول گرامی اسلام به خصوص ظلمهایی که در حق خاندان امامت رخ داد از مباحث مهم در منظومه باورهای شیعی محسوب میشود که البته گاهی دستخوش مسائل تاریخی شده است.
آیتالله محمدهادی یوسفی غروی؛ استاد درس خارج حوزه در درسگفتارهایی که به همت موسسه پرسمان برگزار شده است به تحلیل «حوادث تاریخی پس از رحلت پیامبر(ص) تا احراق بیت» پرداخته است که در ادامه بخش اول سخنان این استاد تاریخ حوزه علمیه را میخوانیم؛
در تاریخ وفات پیامبر(ص) اختلاف نظر وجود دارد و از ۲۸ ماه صفر تا ۱۲ ماه ربیعالاول ذکر شده است یعنی بیش از ۱۴ روز تفاوت؛ ولی آنچه در بین شیعه شهرت دارد همان ۲۸ صفر است و اولین کسی که از علمای شیعه به این صورت ذکر کرده است شیخ مفید در کتاب الارشاد است. شیخ مفید در سال ۴۱۳ قمری در بغداد رحلت کرد و در جوار مرقدین امامین کاظمین(ع) دفن شده است و الارشاد اولین کتاب تاریخ زندگانی ۱۴ معصوم(ع) است که ثلث اول کتاب، زندگی پیامبر و امیرمؤمنان(ع) در سایه پیامبر(ص) یعنی حضور ایشان در جنگها و فضائل و مناقب مولا است.
ثلث دوم آن مقتل امام حسین(ع) و ثلث سوم کتاب هم زندگانی ائمه(ع) از امام سجاد(ع) تا امام زمان(عج) است؛ در قسمت دوم شیخ مفید اشاره به این دارد که هنوز جنازه مقدس پیامبر(ص) روی زمین بود که برخی از صحابه برخلاف فرمایش پیامبر(ص) در بحث جانشینی حضرت علی(ع) به ایشان ظلم کردند و خودشان اقدام به تعیین خلیفه کردند؛ شیخ مفید در این قسمت اشارهای به حوادث در خانه امیرمؤمنان(ع) نکرده است و در همه الارشاد هم این مسئله وجود ندارد ولی همین تعبیر شیخ مفید به حوادث خانه مشترک حضرت زهرا(س) و علی(ع) ربط داده شده است بدون اینکه نامی از ایشان به میان آید.
تعبیر معروفی بر سر زبانها است و آن اینکه هنوز آب غسل پیامبر(ص) خشک نشده بود که ریختند بر در خانه حضرت زهرا(س) و آن حوادث رخ داد ولی تاریخ مشخصی برای این حمله در دست نیست ولو در حد اختلافاتی که در مورد روز دفن پیامبر(ص) نقل شده است. بنده در کتاب موسوعه التاریخ الاسلامی به اینجا که رسیدم چون بنا داشتم کتاب تاریخی باشد سعی کردم تا روزی را برای این حادثه بیابم ولی در هیچ کجا از علمای شیعه چیزی نیافتم که مثلا اشاره به یک روز و یا هفتهای و ماهی داشته باشند تا اینکه به کتاب الاحتجاج مرحوم شیخ طبرسی رسیدیم.
ما دو عالم داریم که با این عنوان شناخته میشوند، طبرِسی و طَبَرسی که طبرِسی اهل تفرش بوده است و او از قم به بیهق و بعد مشهد رفت و در آنجا وفات یافت. ایشان صاحب تفسیر مجمعالبیان است که تکمیل تفسیر تبیان شیخ طوسی است(متوفای ۴۶۰ قمری)؛ بین این دو عالم حدود ۶۰ سال فاصله وجود دارد.
مرحوم محدث قمی سه کتاب در تراجم (شرح حال علما) دارد؛ بزرگ، متوسط و کوچک که بزرگ آن کتاب «برکات الروضه الرضویه فی تواریخ العلماء الجعفریه» بود ولی فرزند ارشد محدث قمی، مرحوم شیخ علی محدثزاده قمی که این کتاب را چاپ کرده است اسم کتاب پدر را به فوائد الرضویه فی حالات العلماء الجعفریه برگردانده است زیرا طولانی بوده است. کتاب متوسط وی هم سه جلد است به نام الکنی و الالقاب. کتاب مختصرش هم هدیه الاحباب است و ایشان در هر سه کتاب تاکید کرده است که صاحب مجمعالبیان طبرِسی است و نه طبرسی یعنی از شهر تفرش است ولی صاحب احتجاج از طبرستان و از علمای شیعه مازندران است.
انتقاد از مواجهه ظالمانه با حضرت علی(ع)
ایشان روایاتی را در مقام احتجاج بر عقاید و معارف اسلامی از دیدگاه شیعه جمعآوری کرده است یعنی توحید و نبوت و رسالت و امامت و سیره ائمه(ع). آنچه مربوط به حوادث بعد از رسالت پیامبر(ص) از جمله حوادث خانه امیرمؤمنان(ع) است در این کتاب و در یک چهارم ابتدای آن ذکر شده است؛ او آورده است وقتی به خانه علی(ع) هجوم بردند چند نفر از صحابه که در منزل علی(ع) بودند انتقاد کردند که چرا اینگونه با کسی رفتار شده است که پیامبر(ص) او را جانشین بعد از خود انتخاب کرد.
یکی از منتقدین، بریده بن حصین اسلمی بود که با خلافت ابوبکر هم مشکلی نداشت. اسلم یکی از قبایل عربی است که در محلی بین مدینه به سمت مکه اقامت داشتند که حدود ۸۰ کیلومتری مدینه بیان کردهاند و وقتی پیامبر(ص) از مکه به سمت مدینه هجرت فرمود، بریده به مدینه هجرت کرد لذا از مهاجرین اصلی و مکی نبود ولی در مدینه جزء اصحاب پیامبر(ص) بود و در فتح مکه در رکاب پیامبر(ص) بود.
از جمله کسانی که از سوی پیامبر(ص) به یمن برای دعوت مردم این بلاد به اسلام فرستاده شدند شخصی به نام خالدبن ولید بود. مرحوم آیتالله خرسان در شرح اشعار آیتالله خویی با نام «علی امام برره» نظرش این است که پیامبر(ص) علی را چهار بار به یمن فرستاد و یکی از دفعات خالدبن ولید را به این شهر فرستاد. در این سفر علی(ع) موجب هدایت قبیله همدانیان یمن شد؛ قبلا این قبیله با دعوت افراد دیگری چون خالد بن ولید مسلمان نشدند.
خشمگینکردن علی(ع) خشمگینکردن رسول الله(ص) است
گویا خانمی از قبیلهای توسط علی(ع) اسیر شده بود ولی خالدبن ولید آن را بیجا میدانست لذا به بریده دستور داد به مدینه برود و شکایت این جریان را به پیامبر(ص) برساند؛ پیامبر(ص) وقتی شنید با حالت غضب و خشم به منبر رفت و فرمود هر کسی علی(ع) را خشمناک کند مرا خشمناک کرده است و کسی که او را راضی کند مرا راضی کرده است؛ این حدیث شبیه همان حدیثی است که از شیعه و سنی در مورد حضرت زهرا(س) نقل شده که ایشان فرمودند هر کس فاطمه(س) را خشمناک کند مرا خشمگین کرده است و هر کسی مرا خشمگین کند خدا را خشمگین کرده است.
بریده گفت چون خالد فرمانده نظامی من بود من حرف او را اطاعت کردم ولی بعد که سخنان پیامبر(ص) را شنیدم ناراحتی که از علی داشتم برطرف و به محبت و مودت به علی(ع) تبدیل شد؛ بریده پرچمدار لشکر اسامه هم بود؛ اسامه هم هنوز وقتی حدود ۲۰ سال سن نداشت فرمانده نظامی از سوی پیامبر(ص) شد تا به محل موته(در اردن)، محل شهادت جعفر طیار و پدرش بروند. در آن موقع رسم بود که بدنه پرچم را به چوبه پرچم گره میزدند و وقتی فرمانده به محل اعزام میرسید این گره را باز میکرد و باز کردن نشانه این بود که به محل ماموریت رسیدهاند و این فریبی برای دشمنان بود.
در موته، بریده پرچم را بر دوش داشت؛ البته برخی از پیوستن به لشکر اسامه خودداری کردند و پیامبر(ص) هم فرمودند: لعن الله من تخلف عن جیش اسامه. ولی باز نرفتند، گویا حیفشان میآمد که پیامبر(ص) در حال وفات باشند و اینها از مدینه بیرون بروند لذا جریان سقیفه بعد از وفات پیامبر(ص) برپا شد و البته ابوبکر گفت اولین کار من آخرین کاری است که پیامبر اکرم(ص) تاکید فرمود و نشد. ابوبکر لشکر را عازم کرد و بعد از سه هفته به محل ماموریت رسیدند و قاتل پدر اسامه را یافتند و او را به قتل رساندند. در واقع درصدد این بودند که به روم شرقی که منشا چینن حادثهای شده بود اظهار وجودی بکنند و ضرب شستی نشان دهند.
اگر این سفر سه هفته طول کشیده باشد مصادف با روایت دوم شهادت حضرت زهرا(س) خواهد شد زیرا سه روایت ۴۰ روز، ۷۵ روز و ۹۰ روز داریم که ۴۰ روز روایت قابل اعتنایی نیست ولی ۷۵ روز مطابق با ۱۳ جمادی الاولی میشود که مصادف با بازگشت اسامه و بریده بن حصین است؛ بریده بر اساس مطالب احتجاج از منتقدین حمله به منزل علی(ع) بود لذا تاریخ حدودی حمله به خانه مشخص میشود یعنی بریده وقتی از این ماموریت برگشت معترض شد وگرنه اگر قبل از آن به خلفا معترض بود او را به این سمت نمیگماشتند.
محاجه حضرت علی(ع) با خلیفه اول
بریده وقتی به مدینه رسید و دید با ابوبکر بیعت شده است بین مردم قبیله خود رفت و پرچم را به زمین زد و شعار داد که ما با کسی جز علی بیعت نمیکنیم زیرا از طرف پیامبر(ص) در غدیر خم مامور شدیم که با علی(ع) به عنوان خلیفه بیعت کنیم و در خبر دیگری هم وارد شده است که او به ابوبکر گفت تو آیا یادت رفته که پیامبر(ص) فرمود به امیرالمؤمنین(ع) به عنوان امیر مسلمین سلام بکنید؟ و شما و عمر به پیامبر(ص) عرض کردید که این دستور خود شماست یا از خداست، لذا شما هم به امیرمؤمنان به این عنوان سلام کردید.
به هر حال ۸۰ نفر با او جمع شدند و به مدینه آمدند؛ اینجا خوب است عرض کنیم که این ۸۰ نفر در روز وفات پیامبر(ص) به مدینه وارد شده بودند ولی از وفات پیامبر(ص) خبر نداشتند لذا عمر گفت وقتی من بنی اسلم را دیدم خوشحال شدم و به آنها گفتم ما خرید بازار شما یعنی آرد و خرما و ... را عهدهدار میشویم و شما دامن به کمر ببندید و هر کسی را در کوچه و بازار دیدید دست او را برای بیعت با ابوبکر بکشید و ببرید که در واقع بیعت عمومی بود.
بریده در برابر این جریان، این ۸۰ نفر را جمع کرد و با شعار لا نبایع الا علی، وارد مدینه شدند فلذا عمر به خلیفه اول گفت تا از علی بیعت نگیریم هر چند وقت یکبار چند نفر بلند خواهند شد و شعار میدهند و همین طور شد؛ البته مقداری طول کشید و سه بار ابوبکر پیام فرستاد؛ پیام اول با عنوان پیام خلیفه اول؛ ابوبکر، که علی(ع) جواب داد کی تا به حال تو خلیفه رسول الله شدی؛ ابوبکر بار دوم به عنوان امیرالمؤمنین (فرمانده مؤمنین) پیام فرستاد و علی(ع) باز زیر بار نرفت و فرمود مگر یادتان رفته که پیامبر(ص) فرمود با من به عنوان امیرمؤمنین بیعت کنید.
گفته شده است فردی که پیامرسان بود قنفذ نام داشت که یا غلام ابوبکر یا از قبیله عمر بوده است؛ چند روزی علی(ع) را رها کردند تا اینکه کار به جایی رسید که به در خانه حضرت علی(ع) رفتند و حوادثی رخ داد ولی آنچه معتبر است در کتاب دلائل الامامه طبری امامی بیان شده است. براساس نقل دلائل الامامه از امام صادق(ع) در مورد شهادت حضرت زهرا(س) سؤال شد و ایشان جواب دادند که سبب وفات ایشان قنفذ بود زیرا او به دستور خلیفه دوم با نعل سیف(شمشیر) بر فاطمه(س) زد. قنفذ بعد از ورود به منزل علی(ع) در حالی که بند شمشیر بر گردن علی(ع) بود ایشان را به سمت مسجد بردند تا بیعت بگیرند. در نهجالبلاغه هم بیان شده است که در مذمت علی(ع) گفتند تو را مانند شتری که چوب در بینی او کرده باشند کشیدند و علی پاسخ میدهد این که برای من مذمت نیست زیرا اجبار کردند.
روایت سقط جنین
به هر حال نعل سیف را بر حضرت زهرا(س) زدند و ایشان فرزندی را که در رحم داشت و پیامبر(ص) نام محسن بر او نهاده بود سقط شد. این روایت سقط جنین را دارد ولی نه در بین در و دیوار و بازار بلکه در منزل بوده است یعنی ضربات وارده سبب شد تا بعد از مدتی جنین، سقط شد و حضرت محسن هم در منزل دفن شده است؛ بنابراین در خبر بین در و دیوار و در راه مسجد، خبر دوم راجح است.
آیتالله خلیل مبشر کاشانی؛ استاد درس خارج حوزه علمیه در گفتوگو با خبرنگار ایکنا به مناسبت ایام فاطمیه، گفت: درباره شخصیت حضرت زهرا(س) باید گفت آیات بسیاری در شأن ایشان نازل شده است؛ هم به نحو استقلالی و هم به نحو جمع مانند آیاتی از سوره مبارکه انسان یا هل اتی که در مورد اهل بیت(ع) از جمله ایشان است.
وی افزود: برخی آیات هم مختص ایشان است مانند سوره مبارکه کوثر و قدر. امام صادق(ع) فرمودند که لیلهالقدر جده ما حضرت زهرا(س) است. روایاتی داریم که اگر علی(ع) نبود کفوی برای فاطمه(س) وجود نداشت که ایشان بخواهند ازدواج کنند کما اینکه در مورد حضرت معصومه(س) گفته شده است چون کفوی برای ایشان نبود ازدواج نکردند و اگر برای امیرمؤمنان(ع) هم کفوی نبود ایشان ازدواج نمیکردند.
آیتالله مبشر کاشانی بیان کرد: حضرت خضر هم ازدواج نکردهاند زیرا در جوانی و هزار سال اول عمرشان کفوی نداشتند و البته یکی از اسرار برای عدم ازدواج حضرت خضر هم این مسئله بوده است؛ امیرمؤمنان(ع) هم اگر حضرت زهرا(س) وجود نداشتند ازدواج نمیکردند. این کفویت نه تنها در بعد عصمت است بلکه در علم هم مطرح است زیرا وحی قرآنی بعد از وفات پیامبر(ص) منقطع شد ولی همچنان جبرئیل بر فاطمه(س) نازل میشد و بطون قرآن و سایر معارف را بیان میفرمود که در قالب مصحف فاطمه(س) در بین ائمه(ع) دست به دست میشود و امروز در دست مبارک امام زمان(عج) است.

استاد درس خارج حوزه علمیه ادامه داد: از منظر اخلاق و رفتار خانوادگی ملاحظه فرمایید که ایشان هر وقت با فرزندانشان سخن میگویند میفرمایند: ثمره فؤادی و قره عینی، یعنی فقط به اسامی آنان کفایت نفرمودند و فرزندان را میوه دل و نور چشم خطاب کردند. این روش تربیتی را به خوبی میتوانیم از دل حدیث کساء بیرون بیاوریم و به جامعه آموزش دهیم.
ایشان با بیان اینکه برخورد معنوی حضرت زهرا(س) هم زبانزد است، اضافه کرد: وقتی آیه نازل شد که پیامبر(ص) را با اسم کوچک صدا نزنید و خطاب نبیالله و رسولالله را به کار ببرید این فاطمه(س) بود که آنقدر پیامبر(ص) را با لفظ رسولالله و نبیالله خطاب فرمودند که وجود مقدس پدرشان به ایشان گفتند ای فاطمه نیازی نیست تو اینگونه مرا خطاب کنی. اعراب جاهلی پیامبر را با اسم محمد و بدون احترام خاصی صدا میزدند لذا آیه نازل شد که از این کار دست بردارند.
استاد حوزه علمیه تصریح کرد: حضرت فاطمه(س) حتی علی(ع) را بیشتر با لقب امیرالمؤمنین صدا میزدند؛ این یک نمونه از ادب اجتماعی و معنوی است؛ ایشان وقتی ولی خود را پیامبر(ص) و علی(ص) میدانند رفتارشان هم اینگونه است و امروز هم ما باید از این مسائل درس بگیریم.
او تصریح کرد: در روایت بیان شده است که پیامبر(ص) روزی بر خانه فاطمه(س) وارد شدند و دیدند که چهره فاطمه(س) زردرنگ است زیرا فقر شدیدی بر مردم و از جمله خانواده امام علی(ع) عارض شده بود؛ پیامبر(ص) از فاطمه سؤال کرد که ای فاطمه چرا چهره تو زرد شده است و فاطمه ماجرا را بیان فرمود و پیامبر(ص) دست به دعا برداشتند و از بهشت غذایی برای آن حضرت فرستاده شد.
آیتالله مبشر کاشانی اظهار کرد: منظورم این است که هرگز فاطمه(س) از اوضاع اقتصادی همسرش شکایت نکرد. در زندگی خانوادگی که شاید ۹ سال یا بیشتر طول کشید یکبار ایشان درخواستی نداشتند که حضرت علی(ع) نتواند آن را برآورده کند. نمونه دیگر ادب و اخلاق ایشان، ترجیح دیگران به اعضای خانواده در دعا کردن است؛ آن حضرت در نماز و بعد از نماز آنقدر برای همسایگان دعا کردند که باعث پرسش حسنین(ع) شد و آن حضرت در جواب فرمودند: الجار ثم الدار. برعکس ما که اگر چیزی از غذا و لباس و خوراک اضافه آوردیم به همسایه و دیگران میبخشیم. فاطمه(س) میفرمود اول دیگران بعد خودمان. وقتی در شب عروسی سائل از ایشان درخواست کمک کرد آن حضرت لباس عروسی را به فقیر داد و باید کتب متعددی برای این اخلاق حسنه این بانو نوشته شود.
به گزارش ایکنا، حوادث بعد از وفات رسول گرامی اسلام به خصوص ظلمهایی که در حق خاندان امامت رخ داد از مباحث مهم در منظومه باورهای شیعی محسوب میشود که البته گاهی دستخوش مسائل تاریخی شده است.
آیتالله محمدهادی یوسفی غروی؛ استاد درس خارج حوزه در درسگفتارهایی که به همت موسسه پرسمان برگزار شده است به تحلیل «حوادث تاریخی پس از رحلت پیامبر(ص) تا احراق بیت» پرداخته است که در ادامه بخش سوم سخنان این استاد تاریخ حوزه علمیه را میخوانیم.
بخش اول و دوم این درسگفتار با عنوان «امام صادق(ع) چه کسانی را عامل شهادت حضرت زهرا(س) معرفی کرد» و «بیان فضائل حضرت زهرا(س) در احادیث نبوی به نقل از شیعه و سنی» منتشر شده است.
بحث در مورد فرزندان پیامبر(ص) بود؛ ایشان شش فرزند یعنی چهار دختر و دو پسر داشتند؛ دو پسر در سن دو سالگی فوت کردند و دختران ایشان هم به ترتیب سن شامل زینب، ام کلثوم، رقیه و در نهایت حضرت زهرا(س) بودند. خبری وجود دارد که در وقت ولادت حضرت زهرا(س)، حضرت خدیجه(س) دنبال زنان قریش فرستاد تا به او در زایمان کمک کنند و آنها اجابت نکردند؛ تعبیر این خبر آن است که تو حرف ما را وقتی گفتیم که با محمد که یتیم و فقیر است ازدواج نکن گوش نکردی ما هم در ولادت دخترت به کمک تو نمیآییم، لذا چند زن بهشتی به کمک ایشان آمدند یعنی حوا، مریم، آسیه بنت مزاحم و سقف خانه سوراخ شد و اینها از همانجا وارد شدند که باعث وحشت و ترس حضرت خدیجه(س) شد ولی آنها به او اطمینان دادند که نترس و خود را معرفی کردند.
در ابتدای این خبر هم بیان شده است که در هنگام زایمان، پیامبر(ص) بر خدیجه(س) وارد شد و دید او با کسی در حال صحبت کردن است ولی کسی را نزد خدیجه ندید لذا از او سؤال کرد و او هم جواب داد که من با جنینی که در شکم دارم سخن میگویم؛ جاعل این خبر حواسش نبوده است که سه دختر در منزل خدیجه بودند و ممکن است ایشان با یکی یا همه آنها در حال گفتوگو بوده است. البته یکی از القاب حضرت زهرا(س) محدَثه و محدِثه است که یکی به فتح دال و دیگری به کسر دال است.
بیشترین و بالاترین امتیاز حضرت زهرا(س) این بود که ملائکه با او سخن میگفتند کما اینکه با حضرت مریم(س) این چنین بودند. ملائکه اخبار را برای فاطمه(س) نقل و ایشان هم برای علی(ع) نقل میفرمود و ایشان این مطالب را مکتوب میکردند. اینکه با او سخن گفته میشد محدثه به فتح دال بود ولی چون در شکم مادر سخن میگفت محدثه به کسر دال است.
فردی که این خبر را درست کرده است حواسش جمع نبوده که فاطمه(س) آخرین فرزند پیامبر(ص) و چهارمین دختر ایشان بود بنابراین حضرت خدیجه(س) همان راهی را که در ولادت سایر فرزندان رفته بود در این زمینه هم میتوانست طی کند و نیازی به کمک زنان قریش نداشت. البته این مسئله از نظر اعجاز مانعی ندارد ولی خبر علمی باید متواتر و یا مستفیض باشد در صورتی که خبر مرفوع به مفضل بن عمر جعفی است که در کوفه زندگی میکرد و در این شهر کسانی که مدعی محبت امام علی(ع) و امام صادق(ع) بودند غالی و یا از پیروان غلو شدند یعنی فردی مدعی خدایی امام صادق(ع) شد و مفضل بن عمر جعفی هم از او تبعیت کرد البته وی بعد از مدتی به خطایش پی برد و به مدینه نزد امام صادق(ع) آمد و توبه کرد و این خبر منسوب به چنین فردی است لذا این خبر قابل اعتماد نیست. برخی گفتهاند که او توبه کرده است ولی باز مشخص نیست که این خبر را وی بعد از توبه گفته است یا قبل از آن لذا این خبر را باید کنار بگذاریم و در شان ولادت حضرت زهرا(س) نیست.
شان نزول آیه تطهیر
شان حضرت زهرا(س) براساس فضائل قرآنی به خوبی قابل بحث است و نیازی به روایات ضعیف نداریم؛ همه فضائلی که در شان اهل بیت(ع) در قرآن کریم بیان شده است در شان ایشان هم هست و میتوان گفت ایشان گل سرسبد اهل بیت(ع) بعد از پدرشان بود و گل سرسبد آیات هم، آیه تطهیر است: انما یرید الله... شان نزول این آیه، حدیث کسای صحیح و معتبر است که در خانه ام سلمه یعنی خانه خود پیامبر(ص) و در اتاق ام سلمه که از بهترین زنان پیامبر(ص) بوده اتفاق افتاده است.
این ماجرا در سال هفتم هجرت یعنی وقتی پیامبر(ص) در جنگ با یهودیان خیبر بود، اتفاق افتاد و خیبر یک منطقه بود که گفته میشود علی(ع) در قلعه خیبر (قموس) را شکست و آن را پلی قرار داد برای عبور مسلمین. وقتی پیامبر(ص) عازم این جنگ شد منافقان هو انداختند که معلوم نیست مسلمین جان سالم از این قلعه در ببرند زیرا این قلعهها خیلی محکم بود و نبرد با یهودیان این منطقه خیلی سخت بود و تصور عمومی غلبه یهودیان بر مسلمین بود ولی برعکس شد و مسلمین غلبه یافتند و اموال زیادی را به غنیمت گرفتند و بین مسلمین تقسیم شد ولی سهم پیامبر(ص) فقط یک عبای پشمی قلمی از باقت یمن بود که به آن کساء یمانی میگفتند. پیامبر(ص) این عبا را در اتاق ام سلمه نگه داشته بود؛ حضرت زهرا(س) یک حلوا درست کرده بود و به نظرش آمد که مقداری حلوا به پیامبر(ص) بدهد و ایشان فرمودند که برو حسنین و علی(ع) را همراه خود بیاور؛ البته حضرت زینب(س) و ام کلثوم هم در منزل مولا بودند ولی در این خبر سخنی از آنان نیست.
حضرت زهرا(س) امیرالمومنین را خبر کرد و همراه حسنین(ع) به منزل پیامبر(ص) آمدند و با هم این حلوا را میل کردند و وقتی تمام شد پیامبر(ص) از ام سلمه خواست که عبا را بیاورد و ایشان عبا را بر سر خود و اهل بیت(ع) افکند و دستانشان را از آن بیرون آوردند و دعا کردند: اللهم ان هؤلاء اهل بیتی و خاصتی و حامتی؛ فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا. اینها اهل بیت و از خواص و ویژههای من هستند و از تو میخواهم که اینها را پاک نگه داری و جبرئیل در این هنگام نازل شد و آیه تطهیر در سوره احزاب را نازل فرمود. ام سلمه که راوی این حدیث است میگوید فکر کردم اهل بیت شامل من هم میشود لذا دست دراز کردم و گوشه عبا را گرفتم و از پیامبر(ص) خواستم که مرا هم به زیر عبا راه بدهد ولی ایشان گوشه عبا را از دستم کشیدند و گفتند تو از زنان خوب من هستی ولی از اهل بیت من نیستی. بنابراین این روایت ام سلمه را علمای شیعه از منابع متعدد اهل سنت نقل کردهاند و علمای شیعه هم آن را زیاد نقل کردهاند.
آیه دیگر هم که شامل حضرت زهرا(س) است آیه مباهله است که ارتباط تاریخی مرتبط با مسیحیان نجران یمن دارد که البته امروز نجران به صورت غصبشده به عربستان اضافه شده است. نجران در اواخر یمن در سمت حجاز بود و مردم آن مسیحی بودند زیرا این شهر بین ایران و روم شرقی دست به دست میشد. برخی از علمای مسیحی نجرانی به مدینه رفتند و با پیامبر(ص) وارد مناقشه شدند که شما مدعی هستید که عیسی مسیح بنده خدا بوده است و پسر خدا نبوده است ولی چطور! او که پدر نداشته پس پسر خداست؛ این بگومگوها زیاد شد و پیامبر(ص) هم منتظر وحی ماندند و آیه «اِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ» نازل شد. این ماجرا در سال دهم هجرت رخ داد و در ادامه هم آیه ۶۱ آل عمران که به آیه مباهله معروف است: فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ؛ اگر کسی در مورد حضرت عیسی با تو محاجه کرد بگو مثل عیسی در نزد خدا مانند آدم است یعنی خداوند را عیسی مانند آدم بدون پدر خلق کرده است و این جای تعجب ندارد.
پیامبر(ص) طبق این آیه به مسیحیان نجران فرمود که برویم نفرین کنیم که خداوند بر کسی که حرفش باطل است عذاب نازل کند و آنها هم پذیرفتند ولی وقتی نوبت قرار شد و نشانههای عذاب را دیدند از این کار عقب نشستند و پذیرفتند که اقلیتی زیر پرچم اسلام زندگی کنند و مقرر شد جزیه بدهند که به جای مالیاتی بود که مسلمین میپرداختند. بر اساس این آیه فرزندان و عزیزان خودمان را وارد میدان نفرین و دعای مباهله میکنیم همچنین انفسنا که حضرت علی(ع) است و علی به مثابه جان پیامبر(ص) است. نساءنا هم فقط حضرت زهرا(س) بود کما اینکه مصداف انفسنا، فقط علی(ع) بود.
فضیلت اهل بیت(ع) در سوره انسان
آیه دیگری هم در قرآن در مورد فضیلت اهل بیت(ع) و حضرت زهرا(س) هست که به هل اتی یا سوره دهر معروف است و الان بیشتر به سوره انسان معروف است و هر سه نام این سوره است که هر سه کلمه در آیه اول این سوره بیان شده است. هَلْ أَتَىٰ عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا؛ در آیات بعد ماجرای طعام به مسکین و یتیم و اسیر بیان شده است. برخی تصور کردهاند که در سه شب و هر شب یکی از این سه دسته به اهل بیت(ع) مراجعه و درخواست غذا کردهاند ولی شیخ صدوق به نقل از امام رضا(ع) خبری نقل کرده است که ایشان فرمودند: فضائل و مناقب ما را از ما دریافت کنید نه از مخالفین ما زیرا مخالفین ما ممکن است فضائل ما را نقل کنند ولی آن را سالم نقل نمیکنند مثلا گفتهاند که حسنین(ع) بیمار شدند و علی(ع) هم نذر کرد که برای بهبودی آنان سه روز روزه بگیرند یعنی این روزه را شامل دو بچه بیمار کم سن و سال هم کرد و بعد هم خودشان در خبرشان نقل کردند وقتی علی(ع) دست حسنین را گرفت و خدمت پیامبر(ص) رسید این دو کودک از شدت گرسنگی میلرزیدند و این مطلب در کتب معتبر شیعه وجود ندارد.
روایت صحیح این است که اهل بیت(ع) در یک شب سه غذا مانند نان و خرما و چیز دیگری آماده کرده بودند و یتیم و مسکین و اسیر در همان یک شب به منزل آنان آمدند و ایشان خوراکشان را به این سه نفر دادند و حسنین هم همراهی کردند لذا اینکه گفته شود سه شب بی غذا ماندند و با آب افطار کردند درست نیست ولی در اصل این مطلب شبهه و مسئلهای وجود ندارد.
ریشه تاریخی نماز ۵۱ رکعتی:
روایت از امام حسن عسکری (ع):
امام (ع) در توصیف مؤمن فرمودند که از نشانههای او:- قرائت زیارت اربعین،
- نماز پنجاه و یک رکعتی (واجب و مستحب)،
- سجده طولانی،
- انگشتر عقیق داشتن به دست راست،
- و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم در نماز است.
مفهوم نماز ۵۱ رکعتی:
این نماز شامل مجموع ۱۷ رکعت نماز واجب روزانه و ۳۴ رکعت نافله مستحب است:- ۱۷ رکعت نماز واجب.
- ۱۱ رکعت نماز شب.
- ۲۳ رکعت نافلههای روزانه:
- ۸ رکعت نافله ظهر،
- ۸ رکعت نافله عصر،
- ۴ رکعت نافله مغرب،
- ۲ رکعت نافله عشاء،
- و ۲ رکعت نافله صبح.
نماز ۵۱ رکعت در روز اربعین:
این نماز مستحب در همه روزهای سال توصیه شده است و اختصاصی به روز اربعین ندارد. انجام آن در روز اربعین به عنوان تقرب به خدا و همراهی با زیارت امام حسین (ع)، ثواب ویژهای دارد، اما دلیلی قطعی مبنی بر اختصاص این نماز به روز اربعین در منابع معتبر ذکر نشده است.
ارتباط زیارت اربعین و نماز:
زیارت اربعین:
امام حسن عسکری (ع) زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین را از نشانههای مؤمن دانستهاند. زیارت اربعین یکی از مهمترین اعمال روز اربعین است و مستحب است که با حضور قلب خوانده شود.تکمیل اعمال اربعین با نماز:
خواندن نمازهای واجب و مستحب، خصوصاً در روزهایی چون اربعین، موجب افزایش برکت و نورانیت زیارت میشود.
نظر علما درباره نماز ۵۱ رکعتی:
آیتالله جوادی آملی:
مراد از نماز پنجاه و یک رکعت، همان مجموع نمازهای واجب و نافله است که جبرانکننده نقص نمازهای واجب است. ایشان این نماز را بهویژه به اقامه نماز شب توصیه کردهاند و آن را از مختصات شیعیان میدانند.زیارت اربعین و نماز:
زیارت اربعین به معنای زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین است و نباید با زیارت چهل مؤمن اشتباه گرفته شود. "الاربعین" در روایت، به اربعین حسینی اشاره دارد که میان مردم معروف و معهود است.
نحوه اجرای نمازهای نافله:
برای کسانی که میخواهند ۵۱ رکعت را به جا آورند:
- نماز واجب روزانه: ۱۷ رکعت.
- نافلههای روزانه: ۳۴ رکعت به شرح زیر:
- نافله صبح: ۲ رکعت.
- نافله ظهر و عصر: ۱۶ رکعت (۸ رکعت هرکدام).
- نافله مغرب: ۴ رکعت.
- نافله عشاء: ۲ رکعت نشسته.
- نماز شب: ۱۱ رکعت.
نتیجهگیری:
نماز ۵۱ رکعتی یکی از نشانههای مؤمن است که از مجموع نمازهای واجب و مستحب تشکیل شده و انجام آن در هر روز بهویژه در ایام متبرک، مانند روز اربعین، موجب تقرب به خداوند و تقویت روح معنوی میشود. با این حال، مهمترین عمل در اربعین، زیارت امام حسین (ع) است و نمازها و سایر اعمال، مکمل این زیارت محسوب میشوند.
.: Weblog Themes By Pichak :.
